پنج روش برای خاتمه دادن به دعواهای زناشویی

لیزا فایرستون
مترجم: عاطفه محمدصادق

دعوا با همسر، ناخوشایند ترین قسمت رابطه است و ما آرزو می کنیم هیچ وقت اتفاق نیفتند. اما چنانچه دعوا پیش بیاید چطور باید برخورد کنیم؟ اگر تکنیک هایی برای حل تعارض وجود داشته باشد چه؟حاضر هستید امتحان کنید؟ خلع سلاح یک طرفه ابزاری است که به زوج ها توصیه می شود. این تکنیک به این موضوع اشاره دارد که لحظه ای خودتان را رها کنید و با موضع عاشقانه تری به همسرتان بپیوندید. اعتقاد بر این است وقتی زوجین تنش و فشار خاصی را بین خودشان تجربه می کنند، شاید به خاطر نبود ارتباط موفق یا مستقیم، نسبت به یکدیگر خشمگین شوند. این خشم اغلب به نقطه اوج می رسد. بحث شروع می شود و بعد خشم اوج می گیرد و سرخوردگی رخ می دهد و برقراری ارتباط موثر هر لحظه سخت تر می شود. در نهایت هم پشیمان می شوید. خلع سلاح یک طرفه یعنی تغییر تمرکز از روی کلمات و رفتارهای همسرتان روی خودش. تنها شخصی که در رابطه می توانید کنترل کنید خودتان هستید. همه شما می توانید در لحظات تنش به نرمی با خودتان رفتار کنید و به همسرتان نزدیک شوید. چگونه؟

۱.آرام باشید. زمان هایی که شما شروع کننده هستید، شاید خودتان باعث برانگیختگی خودتان شوید. در این مواقع، شاید صدای منتقد درونی را بشنوید که شما را به انجام اقدامات مخربی مثل حمله کردن به همسرتان را پیشنهاد می کند. با آرامش به خودتان پاسخ دهید، شاید با چند تنفس عمیق و شکمی یا تا ۱۰ شمردن بتوانید آرام شوید. در این لحظات می توانید دکمه توقفتان را فشار دهید و در لحظه بمانید. مثلا، می توانید بین دو حالت پرخاشگری با همسر یا موضع عاشقانه یکی را انتخاب کنید. هرکس  برای آرام کردن خودش روش های خاصی دارد. می توانید قدم بزنید یا به موسیقی گوش دهید، قبل از اینکه حرفی بزنید روی خودتان متمرکز شوید. درباره اهدافتان از رابطه فکر کنید و راهی انتخاب کنید که شما را به هدفتان نزدیک کند.

۲. با طعنه صحبت نکنید. اغلب زوجین می دانند برای تحریک فرد مقابل چه بگویند. در برابر گفتن این جملات پافشاری کنید. شما مسئول رفتارهایتان هستید نه مسئول نشان دادن زور و قدرتتان به همسرتان، مثلا وقتی به خودتان می گویید: “او باعث این رفتار من می شه”، شاید احساس خوبی به خودتان پیدا کنید زیرا به خودتان اجازه می دهید هرچیزی می خواهید به همسرتان بگویید و رابطه را خراب کنید. به یاد داشته باشید اگر هدف نهایی شما نزدیک شدن به همسرتان است، پس “برنده شدن در بحث” یا ” حق داشتن” شما را به هدفتان نمی رساند. اغلب، نزدیک شدن به همسر مهم تر از حق داشتن و برنده شدن است. به عبارت دیگر، می توانید در این لحظات بر اساس اولویت هایتان، بین مهربان و عاطفی بودن یا برنده شدن انتخاب کنید.

۳.به گرمی پاسخ دهید. سعی کنید احساسات همسرتان را بشنوید، لازم نیست در این لحظات منطقی باشید. سپس با گرمی و درک چیزی بگویید. تاکید میکنم که مهم نیست حق با کیست. تحقیقات اخیر دانشگاه بایلور نشان داده دعوا کردن بین زوجین قدرت بالایی دارد. مردم در دعوا در درجه اول سعی می کنند قدرت خود را نشان دهند. زمین گذاشتن اسلحه به این معنا نیست که تسلیم شده اید و قوی نیستید یا انجام این کار خیلی ساده است. اتفاقا این کار فوق العاده سخت است و قدرت شخصی بالایی می خواهد اما ارزش آن را دارد. دستتان را روی دست همسرتان بگذارید به چشمانش نگاه کنید و از اعماق قلبتان چیزی بگویید شبیه “من نزدیک شدن و  عاشق ماندن برایم از این دعوا مهم تر است”. گاهی اقدام کوچک محبت آمیزی همسرتان را خلع سلاح می کند. به چشمهای همسرتان نگاه کنید و بر اساس اهدافتان رفتار کنید.

۴.همدلی کنید. می توانید با کفش های همسرتان راه بروید و با احساسات او همدلی کنید. مثلا اگر همسرتان حسود است چون شما به جای اینکه با او باشید با دوستتان بیرون رفته اید، چیزی شبیه این بگویید”به نظر می رسه بیرون رفتن من به تو احساس ناامنی میده، واقعا متاسفم. اصلا دوست ندارم تورو اذیت کنم یا غیرقابل اعتماد باشم. وقت گذراندن با دوستانم به این معنا نیست که تورو طرد کردم یا به فکر تو نیستم. اما می تونم بفهمم از دید تو اوضاع چه شکلی به نظر می رسه”. توجه داشته باشید روش خلع سلاح یک طرفه به این معنا نیست که شما تسلیم نقطه نظر همسرتان می شوید یا اجازه می دهید او هرطور می خواهد شما را بازی دهد یا سرزنش کند. تنها به این معنا است که برای شما نزدیک شدن به شریکتان از برنده شدن در بحث مهم تر است. شما به این درک می رسید که دو فرد متفاوت با دو ذهن مستقل هستید که هرکدام نگاه خودتان را به موقعیت ها دارید. بعد از تمام شدن دعوا و آرام شدن می توانید با ارتباط سازنده به درک و حل مسئله بپردازید.

۵.دربارۀ احساستان حرف بزنید. تکنیک “اسم گذاشتن روی احساس، اهلی کردن آن است” یعنی شما روی احساساتتان برچسب می زنید و آنها را آرام می کنید. اولین قدم این است که احساسی که در این لحظه دارید را شناسایی کنید. سپس می توانید آن را به همسرتان بگویید و توضیح دهید موقعیت را چطور می بینید. می توانید ریسک صادق بودن در مورد بیان احساساتتان را بپذیرید. مثلا می توانید به همسرتان بگویید”من به خاطر حسادت تو اذیت شدم و  احساس بدی دارم. وقتی می بینم فکر میکنی به فکر تو نیستم حال بدی پیدا میکنم و تحت فشار قرار می گیرم. هدف من نزدیک شدن و صمیمی بودن با تو هست اما نمی خوام دوستام رو هم رها کنم، اونا برای من مهمن”.

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:
فایرستون، لیزا. (۱۳۹۵).  پنج روش برای خاتمه دادن به دعواهای زناشویی. عاطفه محمدصادق (مترجم)

گواهی های آماده دریافت

لیست افرادی که مدارک کارگاه های آنها آماده شده است و جهت دریافت می توانند به مرکز مراجعه کنند:

کارگاه تشخیص و درمان اختلالات وسواس، اضطراب و افسردگی دکتر ابوالفضل محمدی:

۱- مریم بختیاری نژاد

۲- ناهید مظفری

۳- سونیا ذوالفقاری

۴- سمیرا معصومی

۵- معصومه درودگر

۶- فاطمه رئیسی

۷- لیلا رضوی

۸- طوبی موحد نساج

۹- سید حسین حیدری

۱۰- احمد ترابی

۱۱- سعیده ملااکبری

۱۲- زهرا کیانی پور

۱۳- فائزه پناهی آزاد

۱۴- نعیمه کبیری

۱۵- حمیدرضا خلیلی طاری

۱۶- محترم صفرلو

-کارگاه تشخیص و مصاحبه بالینی:

۱-عباسعلی براتی

۲-فائزه ایرانی

۳-مریم بدوکیان

۴-انفال شریفی

۵-رضوان طاهر ملا

۶-فاطمه گلپایگانی

۷-فهیمه الیاسی

۸-حوریه خوش نویس

۹-حلیمه گل محمدی

-کارگاه آموزش تست وکسلر:

۱-زینب مرادی

۲-منیره ایزدی مهر

 

 

-کارگاه PMT:

۱-لیلا فردوسی پور

۲-سمیه اکبری

۳-فاطمه جعفری

۴-فاطمه منتظری

۵-مجتبی محفوظی نژاد

۶-زهرا سادات طباطبایی

۷-فرزانه افکار

۸-مریم رزاقی

۹-معصومه نقدبشی

۱۰-منصوره غیبی شورکی

۱۱-سارینا جمالی باغبانی

۱۲-محمود توسلی نیا

۱۳-وحیده سادات حسینی

۱۴-عبدالحمید رمضانی

۱۵-حانیه مازارچی

۱۶-سجاد کریمان

۱۷-رضوان طاهر ملا

۱۸-معصومه سادات حسینی

 

 

-کارگاه طرحوراه درمانی:

۱-فاطمه مولایی

۲-ندا پویا مهر

۳-نفیسه انارکی

۴-هانیه رسولی

۵-احمد اشعری

۶-مریم حقی

۷-حسین رمضانی

۸-زهرا عواطف شریفی

۹-زهره غفاری

۱۰-اکبر بیگی

۱۱-زهرا سادات حسینی

۱۲-هدی جمشیدی

۱۳-فاطمه مهربان

۱۴-مریم جوادی

۱۵-معصومه سلیمی

 

 

-مربیگری مهارت های زندگی کودک و نوجوان:

۱-الهام بیابانی اردکانی

۲-فاطمه صادقی

۳-فاطمه سادت حسینی

۴-انسیه فراهانی

۵-معصومه نقدبشی

 

 

-کارگاه بیست مهارت پیشگیری رشد مدار ویژه والدین و مربیان مدارس:

۱-عدنان واعظی

۲-فاطمه مرادی

۳-عارفه مریزاد

-کارگاه مهارت های زندگی بزرگسالان:

۱-لیلا فردوسی پور

 

 

-کارگاه cbt:

۱-معصومه اکبریان

۲-سکینه امیدی

۳-رضا حاجی آقاجانی

۴-جواد قاسمی زرنوشه

۵-محبوبه موسی کاظمی

۶-نرجس رضایی

۷-نجمی جعفری

۸-محمد مهدی یوسفی

 

-کارگاه تربیت جنسی کودک و نوجوان:

۱-فاطمه ظریف

۲-مرضیه نادری پور

 

-کارگاه تفسیر نقاشی:

۱-لیلا محمودی

۲-معصومه سورانی

۳-مهدی طیبی فر

۴-الهام ریاحی فر

۵-رقیه دینی

۶-رقیه دینی

۷-مریم الیاسی

 

 

گواهی کارگاه های دانشگاه تهران:

کارگاه قصه درمانی:

۱-زهرا چینی ساز

 

کارگاه مشاوره پیش از ازدواج:

۱-فاطمه مهدی سعادتی

۲-فاطمه قنبری

۳-زهرا بقایی

۳-هدیه شاهمیری

۴-حانیه بیگی

۵-سمانه نعمتی فضل

۶-فرزانه تلاشان

 

-کارگاه بازی درمانی:

۱-مریم رئیس صادقی

۲-مریم خسروی

 

کارگاه مربیگری مهارت های زندگی:

۱-حانیه مازاچی

۲-زهرا پایانی

 

کارگاه تفسیر نقاشی کودک:

۱-زینب طائی

۲-اعظم السادات کمال

۳-زهرا جعفری قمی

آیا در خصوص رابطه قبلیتان دچار وسواس شده اید؟

بریت بروگارد
مترجم: عاطفه محمدصادق

آیا در خصوص رابطه قبلیتان دچار وسواس شده اید؟
اگر اخیرا رابطه شما با شریکتان تمام شده و شما نمی توانید او را از ذهن خود خارج کنید و به طور مداوم به او زنگ می زنید، مسیج می دهید و بی وقفه به او فکر می کنید؛ نشانه هایی شبیه نشانه ها اختلال وسواس دارید. اگر این رابطه به یکباره و خیلی غیر منتظرانه تمام شده باشد احتمالا علائم تروما هم خواهید داشت.
احساس خوبی نیست. این وضعیت می تواند با کار و دانشگاه و دیگر روابط شما اختلال ایجاد کند. شاید حتی با سیگار یا الکل سعی در خوددرمانی داشته باشید. این سبک زندگی قدرت این را دارد که زندگی شما را ویران کند.
بله، زمان شفا دهنده تمام زخم هاست اما چه کسی با وجود نمرات بد، از دست دادن شغل، از دست دادن دوستان یا سکته یا مشکلات اعتیاد می تواند صبر کند؟
خبر خوب این که فنونی وجود دارند که می تواند بهبود شما را سرعت ببخشند. اینجا راه هایی برای حذف کردن افکار وسواسی و رفتارهای اجباری وجود دارد. اجازه بدهید بگوییم شما مجبورا به شریک سابقتان مسیج می دهد، مجبورا موبایل خود را چک می کنید تا شاید پیامی از طرف او ببینید و مجبورا شبکه های اجتماعی مختلف را چک می کنید. در این مورد محرک رفتارهای اجباری(علاوه بر افکارتان) گوشی و لپتاپ شما است. آیا می شود موبایلتان را به دوستتان بدهید؟نه عملی نیست. این کار فقط فرار و اجتناب از محرک هاست که بعید است به شما کمکی کند.
در عوض: موبایل و لپتاپ خود را نزدیک خودتان بگذارید اما مقاومت کنید یا میل به مسیج دادن به شریکتان یا چک کردن مداوم آن را کنترل کنید و به تاخیر بیندازید. این کار سخت است. شما می توانید شماره شریک سابقتان را پاک کنید یا او را بلاک کنید یا از شبکه های اجتماعی دیگر حذف کنید. اما شاید اگر خودتان بخواهید این کار را انجام دهید امکان پذیر نباشد
اگر نمی توانید در برابر میل به چک کردن یا مسیج دادن مقاومت کنید، سعی کنید تعداد دفعات این کار را کاهش دهید و بعد بتوانید آن را کنترل کنید. چگونه تعداد دفعات این رفتار اجباری را کم کنید؟ توجهتان را روی فعالیت های دیگر متمرکز کنید. هرکاری به جز سوءمصرف مواد: وب گردی(البته سرچ نکنید چطور شریک سابق خود را برگردانیم!)، بازی کنید، به یک دوست ایمیل بزنید، کمد خود را مرتب کنید. حداقل ده دقیقه این کار ها را انجام دهید قبل از اینکه نزدیک موبایل یا لپتاپ خود شوید. بعد از ده دقیقه چک کنید ببینید هنوز هم اندازه ده دقیقه قبل وسوسه چک کردن یا مسیج دادن دارید. شاید ناامید شوید. زمان تاخیر انداختن در چک کردن یا مسیج دادن را روزانه کمی افزایش دهید. یا تعداد مسیج هایی که می دهید را روزانه کاهش دهید. می توانید به آرامی پیش بروید. اگر امروز ده دقیقه به تعویق انداختید فردا ۱۱ دقیقه این کار را انجام دهید. اگر امروز ۵ پیام به شریک سابقتان فرستادید، فردا ۴ مسیج بدهید.
کار دیگری که باید انجام دهید، توجه به موقعیت هایی است که شما را دچار وسوسه می کند. وقتی با دوستانتان بیرون هستید؟ وقتی در محل کار هستید؟ وقتی در خانه تنها هستید؟ موقعیت هایی که شدیدترین وسوسه را ایجاد می کند در نظر بگیرید. سپس به خوبی پیش بینی کنید زمانی که در این موقعیت ها دچار وسوسه شدید بهترین کار برای به تعویق انداختن و مقاومت در برابر آن چیست؟
وقتی دچار وسواس شدید و خواستید رفتارهای اجباری نشان دهید، افکارتان را بنویسید.افکار خود را دقیقا همانطور که هستند بنویسید. اگر افکارتان تکراری هستند همین افکار تکراری را بنویسید، حتی اگر نیاز است ۲۰ بار بنویسید. همین که بارها و بارها این افکار را بنویسید از مزاحمتشان کم می شود. چیزهایی که نوشته اید برای کسی نفرستید. ترجیحا از مداد و کاغذ استفاده کنید تا وسوسه نشوید آن را برای شریک سابقتان بفرستید.
اگر تا اینجا پیش آمدید، آماده اید تا برنامه ای برای زمان وسواس تهیه کنید. زمانی که آزادو بیکار هستید انتخاب کنید و تمام افکارتان را برای آن زمان نگه دارید. برای مثال، هرروز در خانه ساعت ۷ تا ۷:۳۰.( یا اگر نیاز هست بیشتر از نیم ساعت). این زمان را نزدیک زمان خوابتان نگذارید. زمان وسواس، باید صرف وسواس، نگرانی و عزاداری شود نه چیز دیگر. پس از آن، افکار خود را رها کنید تا جلسه بعدی، یعنی فردا.
وقتی افکار وسواسی در زمانی غیر از زمان برنامه ریزی شده، ظاهر شدند به خودتان بگویید در زمان وسواس به این ها فکر خواهم کرد. اگر نیاز است آنها را بنویسید و در جلسه وسواس خود به آن نگاه کنید. این جلسات را می توانید تا زمانی که احساس نیاز می کنید ادامه دهید.
انجام همه این کارها، در عرض یک شب قلب شکسته شما را بهبود نمی بخشد اما زمان کنار آمدن با مشکل را کوتاه تر می کند.  

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:
بروگارد، بریت. (۱۳۹۵).  آیا در خصوص رابطه قبلیتان دچار وسواس شده اید؟. عاطفه محمدصادق (مترجم).

برای اولین بار در استان قم:کارگاه جامع ۱۰۰ساعته درمان شناختی رفتاری (CBT)

🔴برای اولین بار در استان قم🔴
مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی فرحان برگزار می کند:
🔵کارگاه جامع ۱۰۰ساعته درمان شناختی رفتاری (CBT)🔵

⛔️با تدریس: دکتر ابوالفضل محمدی (عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران)

📘سر فصل های دوره ۱۰۰ ساعته CBT مرکز مشاوره فرحان:
✅اصول و مبانی رفتار درمانی شناختی
✅مصاحبه و ارزیابی شناختی رفتاری
✅رفتار درمانی شناختی برای افسردگی و اختلالهای مرتبط
✅رفتار درمانی شناختی برای اختلالهای اضطرابی
✅رفتار درمانی شناختی برای وسواس و اختلالهای مرتبط
✅رفتار درمانی شناختی برای اختلالهای مرتبط با تروما
✅رفتار درمانی شناختی برای اختلالهای شخصیت
✅پیشگیری از عود و پیگیری نتایج
✅ملاحظات مربوط به درمانگر در رفتار درمانی شناختی

 

⭕️فرصتی استثنایی برای دانشجویان و اساتید
💯همراه با ۵۰درصد تخفیف برای ۱۰نفر اول
(قیمت کارگاه ۲۴ملیون ریال و برای ۱۰ نفر اول ۱۲ملیون ریال)
در ضمن می توانید در اقساط چند ماهه یا بصورت چکی هزینه را تا پایان کارگاه پرداخت کنید.

 

❌همراه با ارائه گواهی معتبر مورد تایید سازمان نظام روانشناسی جمهوری اسلامی ایران❌

✔️زمان شروع کارگاه:جمعه ۴اسفند ماه ۹۶ به مدت ۱۲ هفته

▶️ظرفیت محدود◀️

شادها چه فرقی با بقیه دارند؟

شادها چه فرقی با بقیه دارند؟

دکتر تاد کاشدان و دکتر رابرت بیسواس دینر
مترجم: علی فیضی

وقتی در طول و عرض کشور پرواز می‌کنیم، معرفی کردن شغل خود به‌عنوان روانشناس همانا و خطر شنیدن داستان طولانی زندگی مسافران بغل‌دستی را به جان خریدن همانا. وقتی خطر می‌کنیم و می‌گوییم روانشناسیم و درباره شادمانی پژوهش می‌کنیم همیشه یک سؤال از طرف مقابل مطرح می‌شود: چه‌کار کنم تا فرد شادی باشم؟

راز شادمانی در چیست؟ این سؤال توجه بسیار زیادی را در جوامع مدرن به خود جلب کرده است. ما نیز دیگر مثل اجداد باستانی نگران دنبال شکار کردن و شکارشدن نیستیم و در عوض دغدغه این را داریم که چطور می‌توانیم به بهترین نوع زندگی کنیم. تولید کتاب‌های مربوط به شادمانی تبدیل به تجارتی سودآور و آموزش‌های خودشناسی و رشد شخصی تبدیل به کسب‌وکاری بزرگ‌تر از قبل شده است.

جستجوی شادمانی البته مختص به آمریکا نیست. روانشناس پژوهشگری به نام اد دینر و همکارانش ۱۰۰۰۰ هزار نفر را از ۴۸ کشور گوناگون موردمطالعه قرار داده و کشف کرده‌اند که در هر گوشه دنیا شادمانی در نظر افراد مهم‌تر از بقیه موفقیت‌های مطلوب دیگر نظیر داشتن معنا در زندگی، ثروتمند شدن است.
تب شادمانی تا حدودی به‌وسیله بعضی پژوهش‌ها فراگیر شده است که نشان می‌دهند شادمانی فقط احساس خوب نیست بلکه همه جور فایده‌ای دارد؛ از درآمد بالا بگیرید تا عملکرد بهتر سیستم ایمنی و افزایش خلاقیت.

بسیاری از مردم این حقیقت را قبول کرده‌اند شادمانی فقط کیفور شدن شدید نیست بلکه احتمالاً آن را با حس آرامش یا رضایت، بهتر می‌توان توضیح داد. حالا هر تعریفی که داشته باشد، شادمانی تا حدودی هیجانی است و بنابراین این حقیقت را روشن می‌کند که میزان بالا و پایین شدن احساسات هر فرد به‌طور مادرزادی تعیین‌شده و وابسته به شخصیت او و میراث ژنتیکی‌اش است. بله رویدادهای مثبت شمارا شاد می‌کنند اما مقدار این شادی به حجم صندوق مادرزادی هیجانات شما وابسته است.
شادمانی واقعی ماندگارتر از ترشح عصب رسانه شادی یعنی دوپامین است بنابراین مهم است که آن را چیزی فراتر از یک هیجان بدانیم. حس شادی شامل تأملات شناختی است مثل وقتی‌که تصمیم می‌گیرید به جوک بی‌مزه بهترین دوست خودتان بخندید یا به شکل بینی خود نگاه می‌کنید یا درباره کیفیت ازدواج خودتان فکر می‌کنید. فقط کمی از حس شادی مربوط به کیفیت احساس شما است بقیه‌اش محصول حسابگری ذهن شماست. وقتی‌که دارید انتظارات خودتان را می‌سنجید، ایدئال‌های شما، پذیرش آنچه غیرقابل تغییر است و بسیاری از عوامل دیگر محتوای عملیات حساب ذهن شمارا تشکیل می‌دهد. شادمانی به این دلیل است که وضعیتی ذهنی است و درنتیجه می‌تواند به‌صورت عمدی و راهبردی حاصل بشود.
فارغ از حجم صندوق مادرزادی هیجانات، عادت‌ها و انتخاب‌های روزمره شما – از عملکردتان در دوستی بگیرید تا تأملاتی که درباره تصمیم‌های زندگی خود می‌کنید- می‌تواند در بهزیستی شمارا سوزن فروکند. پژوهش‌ها نشان داده است فعالیت‌هایی که به ما حس عدم اطمینان، ناخشنودی و حتی احساس گناه می‌دهد با به‌یادماندنی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تجربیات زندگی همراه است. افراد شاد به نظر می‌رسد که به فعالیت‌ها و عادت‌های دور از ذهنی مشغول می‌شوند که خوب… در نگاه اول به نظر می‌رسد ناشاد است!

افراد شاد پاداش‌های واقعی خطر کردن را می‌شناسند.
وقتی اضطراب وضعیتی خوب و بهینه است!

جمعه‌شب است و شما برنامه ریخته‌اید تا با دوستان خود شام بخورید. اگر بخواهید سیر و با جیب پر به خانه برگردید پیتزا یا همبرگر می‌خورید. اگر بخواهید دخترعمو یا پسرعمویتان را که تابه‌حال ندیده‌اید (یک پسرعمو یا دخترعموی ایتالیایی- چراکه نه؟) برای شام مهمان کنید این خطر را به جان می‌خرید که ممکن است غذای ایتالیایی که او برای شام سفارش می‌دهد را دوست نداشته باشید و جیبتان هم خالی بشود؛ اما این هم ممکن است که غذای خوشمزه و فوق‌العاده‌ای را کشف کنید.
افراد واقعاً شاد به نظر می‌رسد این حقیقت را به‌طور شهودی فهمیده‌اند که شادمانی پایدار فقط با انجام کارهای مطلوب به دست نمی‌آید؛ بلکه محتاج رشد کردن و فراتر رفتن از محدودیت‌هایی است که در وضعیت همیشگی و راحت خود با آن‌ها روبه‌رو هستیم. افراد شاد خیلی ساده بگوییم کنجکاو هستند. در مطالعه‌ای که به سال ۲۰۰۷ میلادی انجام شد، یکی از نویسندگان این مقاله (تاد کاشدان) و همکارانش دریافتند که مشارکت‌کنندگان در پژوهش وقتی فعالیت‌های روزمره خود و همچنین حال خود در طول روز را زیر نظر گرفتند، آن‌هایی که در طول روز به‌طور مکرر کنجکاوی کردند بیشترین رضایت از زندگی را هم تجربه کردند. آن‌ها البته در بالاترین تعداد فعالیت‌های شادی‌آور شرکت کرده بودند، فعالیت‌هایی نظیر قدردانی از همکاران یا داوطلب شدن برای کمک به دیگران.
کنجکاوی کردن – یعنی وضعیت که در آن مشتاق دانستن نادانسته‌ها هستیم- اساساً وضعیتی اضطراب‌آور است. پژوهشگری به نام پل سیلویا به مشارکت‌کنندگان در پژوهش تصاویر آرامش مختلفی از نقاشی‌های نقاشان مشهور فرانسوی کلود مونه و کلود لورین را نشان داد. نگاه کردن به این تصاویر باعث ایجاد احساسات شادی در مشارکت‌کنندگان شد درحالی‌که نقاشی‌های پررمزوراز ایگون شیله و فرانسیسکو گویا باعث کنجکاوی آن‌ها شد.
افراد کنجکاو به این نکته باور دارند که هرچند راه کنجکاوی پر از ناراحتی و آسیب‌پذیری است اما راهی مستقیم به‌سوی قوی‌تر و خردمندتر شدن است. درواقع نگاهی نزدیک‌تر به پژوهش کاشدان و همکارانش نشان می‌دهد که افراد کنجکاو فعالیت‌هایی انجام می‌دهند که هرچند مثل روی تخته پرش رفتن اولش ناراحتی به بار می‌آورد ولی آن‌ها را به‌سوی خشنودی‌های بیشتر پرتاب می‌کند.
البته موارد زیادی در زندگی وجود دارد که بهتر است رضایت و شادی خود را با انجام کارهایی افزایش بدهیم که از نتیجه‌شان مطمئنیم؛ مثلاً آهنگ محبوب خودمان را گوش بدهیم یا برای دیدن بهترین دوست خود برنامه‌ریزی کنیم؛ اما گاه‌به‌گاه بهتر است دست به فعالیت‌هایی بزنیم که تازه، پیچیده، نامعلوم و یا حتی اضطراب‌آور است. حالا ممکن است چنین فعالیتی خریدن یک موبایل جدید یا نگاه به فیلم مستند دوستتان باشد. شادترین افراد هردوی این نوع فعالیت‌ها را انجام می‌دهند بنابراین می‌توانند از هرکدام در زمان‌های متفاوت سود ببرند.

افراد شاد نسبت به فراز و نشیب‌های زندگی نابینا هستند.
فایده دیدن جنگل و ندیدن درخت‌ها

مشهورترین انتقاد از افراد شاد این است که آن‌ها واقع‌گرا نیستند. آن‌ها در دریای زندگی با خوشحالی کشتی خود را می‌رانند و از بدبختی‌ها و مشکلات دنیا بی‌خبرند. افراد رضایتمند احتمال کمی دارد که تحلیل‌گر و علاقه‌مند به جزئیات باشند. پژوهشی که روانشناسی به نام جوزف فورگاس انجام داد بیانگر این نکته بود که افرادی که یاد گرفته‌اند مثبت‌گرا و خوش‌بین باشند در مقایسه با دیگران کمتر شک گرا هستند. آن‌ها به‌صورت غیر انتقادی غریبه‌ها را می‌پذیرند و البته بنا به همین دلیل در مقابل دروغ‌ها و فریب‌ها آسیب‌پذیرترند.
وقتی در دنیای اجتماعی پیچیده ارتباط با همکاران، آشنایان و محبوب‌ها سیر می‌کنیم مطمئناً با چشم‌باز مراقب بودن فایده مند است. پژوهشگری به نام پل اندروز می‌گوید که افسردگی به لحاظ تکاملی سازگارانه است. افراد افسرده منطقی‌ترند و بیشتر از دیگران احتمال دارد که در مورد تجربیات خود قضاوت درستی داشته باشند و بنابراین بصیرت بهتری نسبت به خود و وضعیت بشر دارند- اگرچه چنین بینشی بهای هیجانی سنگینی دارد. توجه کمی به جزئیات به ما کمک می‌کند تا ارزیابی واقع‌گرایانه‌ای از دنیای اجتماعی داشته باشیم.
بااین‌حال توجه زیاد به جزئیات می‌تواند در کارکرد روزمره ما مزاحمت ایجاد کند. این نکته در پژوهش روانشناسی به نام کیت هارکنس به‌دست‌آمده است. او در پژوهش خود دریافت افرادی که خلق افسرده داشتند بیشتر ممکن بود که تغییرات ثانیه به ثانیه جلوه‌های صورت افراد توجه کنند. درحالی‌که افراد شاد تمایل داشتند تا چنین تغییراتی را نادیده بگیرند. احتمالاً متوجه شده‌اید که این پدیده را در تعامل با همسر خود تجربه کرده‌اید. وقتی حالمان بد است به کوچک‌ترین تغییرات توجه می‌کنیم و نمی‌توانیم دست از دعوا برداریم (من دیدم که به من بد نگاه کردی! چرا این کار را کردی؟!) درحالی‌که وقتی حالمان خوب است زیاد سخت نمی‌گیریم (میدانم منو دست انداختی ولی اشکال ندارد. من که میدانم دوستم داری). شادترین افراد یک محافظ هیجانی طبیعی دارند که از آن‌ها در مقابل گیر افتادن در جاذبه قدرتمند جزئیات محافظت می‌کند.
شادترین افراد همین‌طور این عادت را هم دارند که خیلی از عملکرد خودشان انتقاد نکنند. پژوهشگری به نام اویشی و همکارانش وقتی تحقیقات انجام‌شده را مرور کردند این نکته را دریافتند که شادترین افراد در مقایسه با افرادی که شادمانی کمتری داشتند رتبه‌های تحصیلی، نمرات کلاسی و درآمد پایین‌تری داشتند. به‌طور خلاصه باید گفت آن‌ها درباره عملکرد خود سهل گیرتر قضاوت می‌کردند؛ در نظر آن‌ها خیلی موفق بودن چندان مهم نبود.
منظور ما این نیست که ما باید نسبت به انجام تمام وظایف خود تنبلی پیشه کنیم شویم. توجه به جزئیات مهم است؛ اما تمرکز زیاد روی هر چیز خستگی‌آور و فلج‌کننده است. شادترین ما می‌پذیرد که تلاش زیاد برای کامل بودن و تعامل بی‌اشکال با هرکس در هر زمان خیال خام است.

افراد شاد دوستانی بی حسدند
نباید نسبت به خوشبختی دیگران چشم‌تنگ کرد.

شما این را یک‌میلیون بار شنیده‌اید: دوست آن است که گیرد دست دوست در پریشان‌حالی و درماندگی. در نظرسنجی جهانی و اخیر موسسه گالوپ، بزرگ‌ترین عامل پیش‌بینی کننده شادمانی در کار وجود دوستی بود که می‌توان روی حمایت و کمک آن حساب کرد… این یافته معنی‌دار است پس ما اغلب فکر می‌کنیم که دوست خوب کسی است که بعد از عدم موفقیت ما در گرفتن ترفیع شغلی دست ما را می‌گیرد و می‌برد توی یک کافی شاپ و به ما دلداری می‌دهد.
درواقع چنان حمایتی به فرد کشتی‌شکسته در دریای طوفان‌زده زندگی کمک می‌کند تا به‌سلامت به ساحل امن برسد. بااین‌حال پژوهش‌ها ایده‌ای دور از ذهن‌تر را درباره دوستی روشن کرده است: شادترین افراد آن‌هایی هستند که در مواقع شادی دیگران هم حاضر هستند.
چنین ایده‌ای به‌واسطه تحقیقات شلی گیبل و همکارانش حمایت‌شده است. پژوهش آن‌ها نشان داده است که وقتی شریک عاطفی از ابراز خوشحالی زیاد و اصیل در مقابل موفقیت محبوب خود بازمی‌ماند، احتمال به هم خوردن رابطه آن‌ها بیشتر می‌شود، درحالی‌که وقتی شرکای عاطفی موفقیت همدیگر را جشن می‌گیرند، به‌احتمال بیشتری از رابطه خود رضایت داشته و نسبت به رابطه به آن تعهد بیشتری از خود نشان می‌دهند و از عشق و شادمانی بیشتری لذت می‌برند.
بیرون از روابط صمیمی و خانوادگی، چرا وقت صرف وقت و نیرو در مقابل مشاهده موفقیت دیگران ما را شادتر می‌کند؟ چرا شما باید به موفقیت‌های رفیق خوش‌شانس خود گوش بدهید چرا باید از این‌که مقاله جدید رفیق شما پذیرش گرفته است خوشحال بشوید؟ به یک دلیل، او واقعاً به شما نیاز دارد. فرایند بحث درباره یک اتفاق مثبت با گوش کردن فعالانه درواقع خاطره آن اتفاق را تغییر می‌دهد. دوست شما بعد از گذشت مدت‌ها، خاطره آن موقع را مثبت‌تر از قبل به یاد خواهد آورد؛ اما نکته‌ای که اهمیت مشابهی دارد این است که درست مثل موقعی که برای هدیه گرفتن برای یک دوست یا کمک به موسسه‌های خیریه پول خرج می‌کنیم، صرف کردن زمان ارزشمند خود برای گوش دادن به موفقیت‌های دوستان مار ا خوشحال‌تر می‌کند.
در زندگی به نظر می‌رسد افراد زیادی وجود دارند که منتظر نمایش دادن قهرمانی‌های خود هستند. آنچه کمیاب و گران‌بهاست آن افرادی هستند که می‌توانند بی رشک و حسد در شادی و موفقیت دیگران سهیم شوند. پس با این وصف اگرچه خوب است که وقتی دوستمان در بیمارستان بستری است دسته‌گلی برای او ببریم، هردوی شما لذت بیشتری خواهید برد اگر همین کار را به‌وقت قبولی در دانشگاه یا نامزد کردن برای او بکنید.

افراد شاد نسبت به هر احساسی گشوده هستند
جنبه مثبت هیجانات منفی

افرادی که سلامت روان‌شناختی زیادی دارند این خردمندی را به دست آورده‌اند که بایستی بعضی‌اوقات چیزهایی را پشت سر بگذارند و بگذرند؛ البته این خردمندی به معنای آن نیست که این افراد احساسات خود را نادیده می‌گیرند یا با چشمان بسته از برابر مشکلات و مسائل رد می‌شوند. آن‌ها در عوض این بینش را دارند که هیجان‌ها به‌عنوان بازخورد عمل می‌کنند – یک سیستم رادار درونی که اطلاعاتی درباره این فراهم می‌کند که چه اتفاقاتی در دنیای اجتماعی می‌افتد یا خواهد افتاد.
افراد شاد و شکوفا هیجانات منفی خود را پنهان نمی‌کنند. آن‌ها این نکته را تصدیق می‌کنند که زندگی پر از نومیدی‌هاست. آن‌ها اغلب از خشم خود به‌طور مؤثری برای دوباره سر برافراشتن یا از احساس گناه به‌عنوان انگیزه‌ای برای تغیر رفتار خود استفاده می‌کنند. این تغییر ذهنی فرز و چابک بین لذت و رنج به نام انعطاف‌پذیری روان‌شناختی شناخته می‌شود.
در نظر بگیرید که مثلاً اگر محبوب شما دوستی پیدا کرد به‌جای اینکه اجازه احساس حسادت رضایت شما از رابطه‌تان را کاهش دهد، احساسات خود را به‌عنوان یک علامت بپذیرید. چنین کاری به شما اجازه می‌دهد تا به‌طور مفیدتری واکنش نشان داده و مشکل‌گشایی کنید. مثلاً می‌توانید از خود شفقت و دلسوزی به خرج بدهید (محبوب شما نیازهای ارضا نشده‌ای دارد که باید مورد تائید قرار بگیرد) و فعالانه گوش کنید (در مورد علاقه‌مندی‌های او کنجکاو باشید).
توانایی تغییر وضعیت‌های ذهنی در مقابل تغییر شرایط، معلوم شده است که جنبه‌ای بنیادین از بهزیستی است. پژوهشگری به نام جورج بونانو دریکی از مطالعات خود دریافت که بعد از حادثه یازده سپتامبر، آن دسته از شهروندان نیویورکی که انعطاف‌پذیری روان‌شناختی بالایی داشتند- یعنی آن‌ها هم خشمگین بودند اما وقتی می‌توانستند وقتی‌که لازم بود خود را آرام کنند- زودتر دوباره سرپا ایستادند؛ و نیز در مقایسه با همتایانی که انطباق‌پذیری پایین‌تری داشتند از سلامت روان‌شناختی و جسمانی بیشتری برخوردار بودند.
همه‌جا برای واکنش منعطف فرصت داریم. مثلاً نوعروسی که به‌تازگی متوجه شده نمی‌تواند حامله بشود ممکن است حس درماندگی خود را از مادرش پنهان کند ولی این نکته را برای دوستش بازگو کند. افرادی که یک سانحه را تجربه کرده‌اند ممکن است خشم خود را نسبت به دوری و بری‌های خشمگین خود ابراز کنند اما همین افراد می‌توانند خشم خود را از دوستان بخشنده خود پنهان کنند. توانایی تحمل ناخوشایندی‌ها حاصل تغییر وضعیت ذهنی است و به ما کمک می‌کند تا در هر شرایطی بهترین نتیجه را بگیریم. البته ابراز این توانمندی وابسته به این است که ما که هستیم و چه می‌کنیم.
مثل بدن‌سازان که وزنه‌ها را کمک افزایش می‌دهند مهارت مقابله با ناخوشایندی هیجانی وقتی به بهترین نحو یاد گرفته می‌شود که ما آن را کم‌کم افزایش بدهیم. به‌عنوان‌مثال دفعه که با پسر یا دختر نوجوان خود بحثی داشتید به‌عوض اینکه رود خواهید حواس خود را پرت کنید، فقط سعی کنید تا چند دقیقه هیجان خود را تحمل‌کنید. باگذشت زمان، توانایی تاب‌آوری شما در برابر هیجانات منفی گسترش خواهد یافت.

افراد شاد  می‌دانند لذت و هدفمندی همکار هم هستند.

حتی افراد بسیار سخت‌کوش با این عقیده موافق‌اند که زندگی هدفمند اما بدون لذت، اصلاً خوب نیست. افراد شاد می‌دانند که اجازه دادن به خود برای لذت بردن از بعضی افراط‌های خوشایند جنبه مهمی از زندگی رضایت‌بخش است. منظور ما از افراط فعالیت‌هایی نظیر این‌هاست: حمام کردن طولانی و لذت‌بخش، تماشای سریال «شب‌های برره» یا «شاه گوش» با همسر، تعطیل کردن گاه‌وبیگاه کار پنج‌شنبه برای تماشای مسابقه فوتبال یا به گردش رفتن… صدالبته اگر شما روی انجام فعالیت‌هایی تمرکز کنید که احساس خوب آنی به شما می‌دهد، فایده تدوین یک هدف مهم در زندگی را از دست می‌دهید. هدفمندی چیزی است که ما را درراه تغییر- حتی اگر در این راه با سختی و دشواری روبه‌رو بشویم و شادی کوتاه‌مدت خود را قربانی کنیم- به‌پیش می‌راند.
پژوهشگری به نام استیگر و همکارانش در پژوهش برای کشف این‌که افراد شاد چگونه بین لذت و هدفمندی تعادل ایجاد می‌کنند به این یافته رسیده‌اند تلاش برای فهم و تغییر دنیا منجر به‌طورکلی به دوری از شادمانی می‌انجامد. هدفمندی بالاخره مأموریتی پرتنش، با نتیجه‌ای نامعلوم، پر از حادثه و برانگیختگی و تعارض بین حال خوب و تمایل به حرکت به‌سوی آن چیزی است که دغدغه‌اش را داریم. شادترین افراد چنین تعارضی را این‌طور حل می‌کنند که وقتی در حال پیشروی به‌سوی ارزش‌ها و اهداف زندگی خود هستند فرصت لذت بردن از شادی‌های کوتاه‌مدت را از دست نمی‌دهند.
اگر بخواهیم وضعیت فرد شاد را با استعاره‌ای نشان بدهیم بایستی بگوییم درحالی‌که یک پای او در زمان حال قرار دارد و او قدر آنچه اکنون دارد را می‌داند دارد پای دیگرش را به سمت آینده برمی‌دارد؛ آینده‌ای که منبع نامکشوف معنا است. درواقع تحقیقات عصب پژوهی به نام ریچارد دیویدسون این نکته را معلوم ساخته که رسیدن به اهداف نه‌تنها باعث اشتغال خاطر مثبت ما می‌شود بلکه به ما کمک می‌کند تا احساست منفی حاصل از این سیروسفر را تحمل‌کنیم.
هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که یافتن هدف زندگی آسان است یا می‌توان به‌سادگی به آن دست پیدا کرد؛ اما برای رسیدن به این هدف می‌توانید دراین‌باره فکر کنید که کدام فعالیت‌ها در هفته گذشته برای شما بسیار پاداش‌دهنده و بامعنا بود؟ شما در چه‌کاری خوب هستید و به خاطر آن شناخته می‌شوید؟ چه تجربیاتی داشته‌اید که حاضر نیستید از آن دست بکشید؟ و برای کدام‌یک از آن‌ها بیش از همه مشتاقید؟ توجه کنید در جواب خود به این سؤالات کدام کارها و تجربه‌ها را از سر اجبار می‌گویید و کدام را از صمیم جان دوست دارید؟ به‌عنوان‌مثال بااینکه والد بودن لزوماً به این معنا نیست که صرف وقت در کنار فرزند خود بیشترین نیرو را به شما می‌دهد، اما بخش بامعنایی از زندگی شما است و مهم است که آن را بپذیرید. افراد شاد صادقانه می‌دانند که چه چیزی به آن‌ها نیرو می‌دهد و چه چیز نیرو نمی‌دهد و البته در هرروز زندگی خود زمانی را به انجام فعالیت‌های لذت‌بخش اختصاص می‌دهند. آن‌ها می‌توانند فعالیت‌هایی را که برای رسیدن به اهداف مهم زندگی خود انجام می‌دهند درون یک زندگی بامعنا و رضایتمند به خوبی جای بدهند.

در زندگی چیزهای زیادتری از شاد بودن وجود دارد

برنده جایزه نوبل آلبرت شوایتزر زمانی گفت: «شادمانی چیزی فراتر از سلامتی خوب و حافظه بد نیست». علی‌رغم درخشش ظاهری رسیدن به یک وضعیت ذهنی مثبت، منتقدان می‌گویند که جستجوی شادمانی به گمراهی رفتن است- چنین جستجویی زودگذر، مصنوعی و لذت‌گرایانه است.
پژوهش‌ها به برخی از این ادعاها پاسخ داده‌اند. مطالعاتی اد دینر شنان داده است مردم واقعاً می‌توانند از تجربه لذت شدید کوتاه‌مدت به خاطر خوشی‌های بعدی چشم‌پوشی کنند؛ حتی اگر این خوشی‌ها چندان زیاد هم لذت‌بخش نباشند. (اگر با دوستان خود به یک مسابقه فوتبال یا سفر تفریحی برویم حتماً خوش می‌گذرد اما این ممکن است به معنای از دست دادن فرصت قدردانی و تشکر از کارنامه خوب پسرتان باشد).
نتایج عجیب‌وغریب‌تر از پژوهش‌های روانشناسی به نام ایریس مائوس به‌دست‌آمده که نشان می‌دهد افرادی که اولویت اولشان شاد بودن است گزارش می‌دهند که بیشتر احساس تنهایی می‌کنند. بله شاد بودن سلامتی آور است اما هوس و وسواس شادی داشتن شیب لغزنده‌ای است که باید مراقب آن بود.
همچنان که پژوهش‌هایی که درباره بهزیستی انجام‌شده است بیان می‌کنند ما نمی‌توانیم اهمیت شادمانی را انکار کنیم اما بایستی این نتیجه را هم بگیریم که یک زندگی خوب چیزی فراتر از احساس سرخوشی است. زندگی خوب را می‌توان به‌صورت جایگاهی دید که در آن شادمانی، غصه گاه‌به‌گاه و احساس هدفمندی وجود دارد. چنین رویکردی تنها این نکته را بیان نمی‌کند که جایگاه شادمانی افراد باهم متفاوت است بلکه این مفهوم را در بطن خود دارد که آن‌ها می‌توانند لحظه‌به‌لحظه در جایگاه شادمانی خود تغییر مکان بدهند. به‌عنوان‌مثال حس خودمختاری شما وقتی‌که دانشجو می‌شوید دچار تغییرات زیادی می‌شود، شما از سیطره قوانین پدر و مادر خود تا حدود خلاص رها می‌شوید و نوعی از آزادی را تجربه می‌کنید و البته ده دوازده سال بعد این آزادی باز تغییر می‌کند چون بایستی حق انتخاب ساعت خواب خود را هم فروبگذارید.
تشبیه شادمانی به یک جایگاه چیزی فراتر از استعاره سازی است. بهزیستی را چنین مخلوط دیدن راه‌های بیشتری را به‌سوی دستیابی به یک زندگی مطلوب باز می‌کند. لذت بردن از موفقیت در حتی یک ناحیه از این وطن می‌تواند باعث جشن و شادمانی بشود.

منبع:
HTTP://WWW.PSYCHOLOGYTODAY.COM/ARTICLES/201306/WHAT-HAPPY-PEOPLE-DO-DIFFERENTLY
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب شناسی زیر بلامانع است:
تاد کاشدان و دکتر رابرت بیسواس دینر. (۱۳۹۳). شادها چه فرقی با بقیه دارند؟. علی فیضی (مترجم)

آموزش مدیریت رفتار کودکان به والدین(PMT)

آموزش اصول فرزند پروری صحیح بسیار مهم و ارزشمند هستند چرا که بسیاری از اختلالات روانپزشکی، مشکلات در روابط بین فردی و حتی اعتیاد ناشی از فرزندپروری نادرست است که با دادن دانش و مهارت لازم در این زمینه و آموزش مهارتها به والدین میتوان از این معضلات پیشگیری کرد و میتوان گفت این امرمهمترین اصل در زمینه پیشگیری است.

آموزش والدین به صورت عملی درزمینه تکنیک های  مدیریت رفتار کودکان را PMTمی نامند.

این تکنیک ها بر اساس اصول شرطی سازی عامل کار میکند و از پیش درآمد و پیامد رفتار برای شکل گیری آن استفاده می شود.

در این مهارت به والدین بصورت فعالانه آموزش داده می شود که رفتار خود با کودک را مدیریت کنند .

این مهارت ار طریق  تمرین ، ایفای نقش، بازخورد و الگو سازی که توسط درمانگر صورت می گیرد آموزش داده می شود.

هدف این است که والدین به شیوه عملی بیاموزند چگونه با کودک خود رفتار کنند.

PMT فقط انتقال دانش نیست بلکه ایجاد مهارت تغییر رفتار در والدین است.

این برنامه شامل ۶ جلسه هفتگی میباشد که زمان هر جلسه ۹۰ دقیقه است.

حالا میخواهیم با اصول PMT به صورت خلاصه آشنا شویم:

جلسه اول : آشنایی با رفتار ، عوامل موثر برآن  و روش های ثبت آن

از آنجاییکه قرار است رفتار کودکمان را تغییر دهیم میبایست بدانیم رفتارها تحت تاثیر پیش درآمد و پیامد خود هستند.به عبارت دیگر موقعیتی که کودک در آن قرار دارد و بازخوردی که کودک از والدین یا محیط میگیرد باعث ایجاد رفتار میگردد.در نتیجه لازم است که در جدولی که به آن جدول ثبت رفتار گفته می شود ، رفتاری که می خواهیم تغییر دهیم را ثبت کرده و پیش در آمد و پیامد آن را همراه با زمان وقوع رفتار ثبت میکنیم ، بدین ترتیب با شناخت و تغییر این عوامل میتوان رفتار کودک را هدایت کرد.

جلسه دوم :  بررسی علل مشکلات رفتاری کودکان

این علل سه دسته هستند:

۱-     سرشت یا خصوصیات ارثی (واکنش پذیری ، قدرت سازگاری ، پافشاری ، هیجان پذیری)

۲-     محیط خانواده (شیوه فرزندپروری وشرایط اقتصادی واجتماعی )

۳-     جامعه (مهدکودک ، مدرسه و محله)

مهمترین نکته در این جلسه آموزش برقراری ارتباط مثبت با کودکان است.

والدین می آموزند که برای برای برقراری ارتباط مثبت با کودک باید با آنها وقت گذرانده و فعالیتی که برای کودک لذت بخش است را همراه او انجام دهند و در حین آن کودک را تشویق و احساسات خود را با نوازش کردن ، بوسیدن و در آغوش گرفتن، نایید کرده و به این ترتیب یک رابطه صحیح بین والدین وکودک شکل میگیرد و پس از برقراری این رابطه است که کودکان سعی میکنند رفتاری را که مورد تایید والدین است انجام دهند.طبیعی است کسی را که دوست دارید برای رضایت او تلاش خواهید کرد.

جلسه سوم : تقویت رفتارهای مطلوب در کودکان

نشان دادن توجه: انسانها ذاتا دوست دارند مورد توجه قرار گیرند و این نیاز در کودکان به دلیل وابستگی آنها به والدین به مراتب شدیدتر است.کودکی که مورد توجه و محبت والدین قرار میگیرد احساس امنیت وآرامش می کند. به همین علت توجه والدین مهمترین تقویت کننده برای رفتار کودکان است و هیچ چیز به اندازه مورد توجه گرفتن توسط والدین برای کودکان لذت بخش نیست این عامل در شکل دادن رفتار کودکان بسیار کلیدی است.

روش های نشان دادن توجه به کودکان:

۱- توصیف رفتارهای مناسب(مثل یک گزارشگر)

۲- شریک شدن در بازی های کودک

۳- انتقال احساس مثبت  به فرزندان با تمجید از آنها

پاداش دادن: شرط تداوم رفتار وجود تقویت کننده مثبت برای رفتار است.به این تقویت کننده ها پاداش می گویند.

انواع پاداش:

 ۱- پاداش کلامی (تحسین وتمجید )

۲- پاداش عاطفی یا جسمانی(در آغوش گرفتن، بوسیدن، نگاه محبت آمیز، نوازش)

۳- پاداش های فعالیتی(انجام فعالیت لذت بخش با کودک)

۴- پاداش های مادی

جلسه چهارم :  دستور دادن وقانون گذاری

قانون گذاری: اگر در خانواده قوانین وجود نداشته باشند فرزندان نمیدانند چه رفتاری را باید انجام دهند وچه رفتاری را نباید انجام دهند و والدین هم نمی توانند کودکان را تشویق یا تنبیه کنند. در صورتیکه در خانه قانون مشخص و تعریف شده ای که توسط هر دو والد وضع شده ، وجود داشته باشد از بروز  بسیاری از مشکلات جلوگیری می شود ، مثلا زمان خواب، زمان غذا، ساعت مجاز  بیرون بودن ازمنزل، زمان مجاز استفاده از کامپیوتر و……

.ما فکر میکنیم کودکان قوانین را میدانند یا قوانین مجموعه ای از نبایدهاست . همه ما میدانیم کودکان چه کارهایی را نباید انجام دهند اما کمتر به آنها می گوییم چه کارهاییرا باید انجام دهند.

اگر میخواهیم قوانینی که در خانه وضع میکنیم موثر باشند باید نکات زیر را درمورد قانونگذاری رعایت کنیم:

۱-     قوانین را به صورت جملات خبری ومثبت بنویسید چون کودکان فراموش کارند ونوشتن قانون به آن رسمیت می دهد.

۲-     قوانین را به صورت کوتاه واضح وروشن بیان کنید.(به جای اینکه بگوییم بچه خوبی باش بازی گوشی نکن وتکالیفت را به موقع انجام بده بگوییم تا ساعت ۵ تکالیفت را تمام کن.

۳-     قوانین را عادلانه وضع کنید. قانون باید با سن وتوانایی کودک تناسب داشته باشد.کودک چهار ساله نمی تواند اتاقش را مرتب کند ولی می تواند اسباب بازی هایش را در سبد بگذارد.

۴-     برای تمام وضعیت های ممکن قانون داشته باشید وکودک را از آن آگاه کنید.

۵-     قبل از وارد کردن هرفعالیت یا وسیله جدید به زندگی قوانین آن را مشخص کنید.مثلا روزی ۲ ساعت میتوانی دوچرخه سواری کنی که شامل روز قبل از امتحان نمی شود.

۶-      مراقب باشید قوانین زیاد خسته کننده وسخت نباشند.

۷-     در اجرای قوانین در صورت لزوم انعطاف پذیر باشید.کودکی که نیمه شب از مهمانی برگشته وخسته خواب آلود است یک شب مسواک نزند. ولی این استثناها باید بسیار محدود باشد تا تبدیل به حرج و مرج نشود.

۸-     اجرای قانون را با یک پاداش همراه کنید.

۹-     در مواقع قانون شکنی از بحث مستقیم استفاده کنید. وارد بحث نصیحت و سخنرانی نشوید به کودک بگویید کجای کارش اشکال دارد و از کودک بخواهید که رفتار صحیح را انجام دهد.

دستور دادن : ویژگیهای زیر در نحوه دستور دادن والدین نافرمانی کودک را افزایش می دهد:

۱– دستورهای متعدد و مکررکه هم کودک شاید متوجه آنها نشود و هم خودمان به دلیل زیاد بودن نتوانیم پیگیری کنیم وکودک وقتی ببیند والدین جدی نیستند اهمیت نمی دهد.

۲-دستورهای نامشخص و مبهم: لجبازی نکن، لوس نشو

۳- دستور دادن در موقع نامناسب :  وقتی مشغول فعالیت لذت بخش مثل کارتون دیدن است بگوییم اسباب بازی هایت را جمع کن.

۴- دستورهای متناقض و دوپهلو : وقتی دستور با زبان غیر کلامی هماهنگ نباشد که کودک را گیج می کند. وقتی حرف زشت با زبان کودکانه میزند با خنده می گوییم دیگر این حرف را نزنی ها.

۵- دستوراتی که حالت سوالی دارند :  نمی خواهی مشقاتو بنویسی؟

۶- دستورهایی که با خشونت و پرخاشگری همراه هستند ، باعث تخریب رابطه و عدم همکاری کودک می شود.

جلسه پنجم : مدیریت رفتارهای نامناسب

وقتی کودکان با پیامدهای مثبت ومنفی رفتار خود مواجه می شوند یاد میگیرند که رفتارخود را مدیریت کنند.

وقتی که میخواهیم رفتار نامطلوبی را کاهش دهیم از تنبیه استفاده میکنیم. نکته مهم برای موثر بودن تنبیه این است که این پیامدها از پیش تعیین شده باشند و ما در اجرای آنها قاطع باشیم. به خاطر داشته باشیم هدف از تنبیه آگاه کردن کودک از رفتار اشتباهش می باشد نه ترساندن و آزار او.

روش های مناسب مدیریت رفتار های نا مطلوب :

۱-نادیده گرفتن برنامه ریزی شده رفتار: برای رفتارهایی مناسب است که خطری برای کودک ندارد(جیغ زدن ، فحش دادن، بالا پایین پریدن) سه جزء اصلی دارد:

  • قطع تماس چشمی
  • قطع تماس کلامی
  • قطع تماس جسمی

۲-مواجهه با پیامد طبیعی رفتار: مثلا کودکی که به موقع سر سفره حاضر نمی شود غذای سرد می خورد. ولی در مورد همه رفتارها کاربرد ندارد چون بعضی از پیامدها خطرناک است مثل دست زدن به بخاری

 

۳-مواجهه با پیامد منطقی رفتار: توسط والدین تعیین می شود ، مرتبط با رفتار انجام شده است و اگر خیلی طولانی شود کودک فرصتی برای اصلاح رفتار ندارد. معمولا بین ۵ تا۳۰ دقیقه کافی است و باید به همان روز اتفاق محدود شود.

۴-جریمه رفتاری : می بایست توسط والدین و قبل از رفتار ، تعیین شده باشد. ممکن است ربطی به رفتار انجام شده نداشته باشد . نباید خیلی شدید یا طولانی باشد و بلافاصله بعد از رفتار اشتباه ، باید اعمال شود.

۵-محروم سازی موقت (استفاده از اتاق خلوت) : برای مدت کوتاه کودک را از فعالیت یا محیطی که در آن توجه و پاداش می گیرد و برایش خوشایند است دور میکنیم و در محیطی قرار میدهیم که هیچ توجهی دریافت نمیکند و برایش ناخوشایند وخسته کننده است ودر آنجا هیچ فعالیت لذت بخشی نمی تواند انجام دهد.در مواقعی به کار میرود که می خواهیم تنبیه سریع موثر واقع شود وجریمه رفتاری تاثیر ندارد. برای مواردی که کودک وسیله ای را پرت میکند کسی را میزند یا بی ادبی میکند موثر است. اتاق خلوت نباید پنجره یا تلوزیون یا چیزهایی داشته باشد که بتوان با آن سرگرم شد ، مثل اتاق پدر ومادر یا اتاق کودک ولی باید امن باشد وتاریک وترسناک نباشد. محروم سازی باید بلافاصله پس از رفتار نامطلوب باید انجام شود تا موثرباشد. مدت مطلوب اتاق خلوت ۱ دقیقه به ازای هر سال سن کودک است.درطی آن به عذرخواهی و التماس یا جرو بحث کودک پاسخی نمی دهیم.

جلسه ششم : مدیریت موقعیت های دشوار

به موقعيت هايي كه از قبل براي پركردن وقت كودك ، برنامه ريزي خاص نشده مثل زمان طولاني انتظار در مطب پزشك، موقعيت هايي كه والدين تحت فشارند ومي خواهند چند كار را همزمان انجام دهند مثل ساعات اوليه صبح يا وقتي مهمان دارند، موقعيت هايي كه با نيازهاي فيزيولوژيك كودك تداخل ميكند يا خسته ميشود مثل ساعات طولاني خريد، ايستادن در صف مترو، هنگام تميز كردن منزل كه ممكن است از خواب و خوراك كودك غافل شوند،موقعيت هاي نا آشنا يا خسته كننده براي كودك مثل مجلس عزاداري ،موقیت های دردآور مثل واکسن زدن، موقیتهای هیجان آور مثل فروشگاهها ؛ موقعیت های دشوار می گوییم.

برای مدیریت این موقعیت ها لازم است از قبل آنها را بشناسیم و برای آنها برنامه داشته باشیم با کودک در مورد آن صحبت کنید وقوانین رفتار در آن موقعیت ها را برای او توضیح دهید و بلافاصله قبل از قرار گرفتن در آن موقعیت به او یاد آوری کنید. در صورت که کودک موفق به اانجام رفتار مطلوب شد او را تشویق کنید و در غیر این صورت او را با پیامد رفتارش که از قبل تعیین شده مواجه کنید.

فرزند پروری سخت نیست به شرطی که اصول آن را بطور حرفه ای بیاموزیم .

نویسنده : مریم صادقی – روانشناس و مشاور

تاثير قصه درماني بر کاهش علايم افسردگي در کودکان افسرده

تاثير قصه درماني بر کاهش علايم افسردگي در کودکان افسرده

نویسندگان:شهناز شهبازی،مجید یوسفی،محمد غفاری

پیام دکتر عباسعلی اللهیاری به مناسبت روز خبرنگار

خبرنگاران پرچمداران صداقت و آگاهی بخشان جامعه هستند، عزیزانی که حرمت قلم را پاس می دارند و حریم سنگر رسانه و مطبوعات را  به مثابه خانه خویش هیچگاه رها نمی کنند.

خبرنگاران چشمان بینا و گوش­های شنوای جامعه هستند که در تمامی دوران دفاع مقدس در کنار رزمندگان سرفراز میهن ایستادند و خون خود را فدای این مرز و بوم نمودند. تاریخ انقلاب اسلامی هیچگاه نقش برجسته و پررنگ سربازانِ قلم را به فراموشی نخواهد سپرد و هرجا که برگهای کتاب تاریخ ورق بخورد بی نشان از وجود این عزیران نخواهد بود.

خبرنگاران مهم ترین عامل موثر در روشنگری جوامع هستند، اصحاب رسانه ای که رسالتشان دفاع از آرمانها و فرهنگ غنی جوامع است و با سلاح خود که مقدس ترین نماد سوگند آسمانی است( ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ) سعی در حفاظت از آرمانهای ملت یک سرزمین دارند و همواره در سختیها و مشکلات، سرما و گرما، برف و باران، جنگ و آتش، سیل و طوفان در انجام رسالتشان کوتاهی نمی کنند.

خبرنگاران پیام رسانان صداقت، پایبند به اخلاق و شرافت حرفه­ای هستند که ضمن رعایت احترام و حقوق فردی و اجتماعی انسانها و رعایت امانت داری در کمال شرافت و فضیلت سعی در بیان حقایق در جهت دفاع از ارزشهای انسانی، پیشرفت در مسایل اجتماعی و برطرف کردن مشکلات جامعه دارند.

خبرنگاران به راستی تجسم امانت ، مسئولیت ، تعهد ، دلسوزی و وظیفه اند .خبرنگاران وجدان بیدار جهان و تصویرگر زمان خویش هستند ، زیرا همواره در عمق جامعه زندگی می کنند و سلامت فرهنگی و فکری هر جامعه ای ، مرهون تلاش های شبانه روزی آنان است.

اینجانب مصادف با هفدهم مرداد ماه، یادمان شهادت مظلومانه محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و روز خبرنگار، به نمایندگی از جامعه فهیم و قدردان روان شناسی و مشاوره کشور که همیشه خبرنگاران را به عنوان دلسوزان ارتقاء سلامت روان و تربیون های گفتمان این خانواده با جامعه در کنار خود احساس کرده ام از این عزیزان، نهایت قدردانی و سپاسگزاری را دارم و انتظار دارم باتوجه به رسالت خطیر و ارزشمند توسعه و ترویج هرچه بیشتر فرهنگ سلامت روان، ارزش های رفتاری، مهارتهای زندگی و دانش روانشناختی ارتباطات و سالم زیستی در بین جامعه ایرانی، همواره در نحوه ارائه اخبار، شاخص های روانشناختی را با توجه به رده سنی و رشد روانشناختی مخاطبان در نظر گرفته ، حساسیت های لازم را جهت اخبار سوانح و حوادث تلخ مدنظر قرار داده و در خصوص رعایت این شاخص ها بیش از پیش کوشش نمایند و با قلم رسای خویش به کمک سازمانها، نهادها و ساختارهای مختلف ملی، دانشگاهی و فرهنگی آمده و ترویج سواد روانشناختی ملی، فرهنگ آرامش و مهارتهای زندگی را در رسانه­های ارزشمند خود با ضریب بیشتری پیگیری و منتشر نمایید.

همچنین روز خبرنگار که حکایت از غوطه ور شدن در اقیانوس واژه­ ها، زندگی با دنیای کلمات، سرودن شعر عاشقی و رقصیدن با قلم صداقت است را تبریک عرض می­کنم و از درگاه خداوند بخشنده مهربان، بهترینها را برای این عزیزان مسئلت می نمایم.

دکتر عباسعلی اللهیاری

رئیس سازمان نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۶/۵/۱۷

توزیع دفترچه انتخاب رشته آزمون سراسری در مرکز فرحان

⛔️توجه توجه⛔️
توزیع دفترچه کنکور سراسری تمامی رشته ها(ریاضی،تجربی،انسانی،هنر و زبان های خارجه)از فردا در♨️مرکز مشاوره فرحان♨️

🔴منتظر دیدارتان هستیم🔴

زوج ها چقدر باید با یکدیگر زمان بگذرانند؟

زوج ها چقدر باید با یکدیگر زمان بگذرانند؟

ترزا ای.دیدونات
مترجم: عاطفه محمدصادق

 مدت زمان سالم برای وقت گذاشتن با اشخاص چقدر است؟ وقتی افراد وارد یک رابطه جدید می شوند هفت روز هفته و ۲۴ ساعت با آن فرد در ارتباط هستند اما اینکار هزینه هایی برای آنها خواهد داشت. برخی افراد احساس می کنند باید برنامه هایشان را با فرد جدید بریزند. تعادل چیست؟ برای دیگران باید چقدر زمان صرف کنیم؟ ۱۰۰ درصد خیلی زیاد و صفر هم خیلی کم است، بنابراین باید ببینیم بهترین نقطه کجا است. تعادل برقرار کردن از آنچه مردم فکر می کنند سخت تر است: افراد مایلند زمانی را با فرد جدید و هیجان انگیز زندگی‌شان بگذرانند. آنها در طلب فرصت هایی هستند که بتوانند باهم باشند و زمان هایی که نیستند دلتنگ می شوند. این زمان گذاشتن ها برای پرورش یک رابطه، ضروری و لازم است و دو زندگی را به یکدیگر پیوند می زند.
اما مطالبات کار و زندگی محدودیت های جدی برای وقت گذرانی با شریک زندگی‌مان به ما تحمیل می کند. ماموریت های کاری غیر منتظره، تعهدات کاری و اهداف و جاه طلبی‌های شغلی، اگر شریک ما توقع همراهی بیشتری از ما داشته باشد، استرس زیادی را به رابطه وارد می کند همچنین زوج های جدید باید زمان هایی را برای وقت گذرانی با دوستان و خانواده‌شان صرف کنند. وقتی مردم داخل رابطه ای هستند، میزان در دسترس بودن آنها در روابط تغییر می کند. برای مثال مطالعات نشان می دهد زنانی که مدت زمان بودن با شریک عاطفی‌شان را به سرعت افزایش می دهند، به همان سرعت زمان بودن با بهترین دوست‌شان را کم می کنند. وقتی دوستان از ندیدن شما شکایت می کنند و خانواده نگران غیبت های شما می شود نیاز به برقرای تعادل کاملا حس می شود.
همچنین افراد نیاز دارند زمان هایی را تنها بگذرانند و این نیاز مثل سایر نیازها مهم و قوی است. افراد زمانی را که صرف فکر کردن و انجام کارهای مورد علاقه شان می کنند سود و لذت می برند. در میان قدم برداشتن های محتاطانه بین مطالبات شغلی، خانواده و دوستان و چیزهایی که یک رابطه جدید به آن نیاز دارد، فعالیت های خودمراقبتی نیز بسیار حائز اهمیت است. هدف، برقراری تعادلی است که هر دو نفر در رابطه از زمانی که برای هم صرف می کنند احساس شادی و رضایت داشته باشند، روابط دوستی و خانوادگی‌شان را حفظ کنند و در عین حال به سمت اهداف شغلی خود برسند.

 چند نکته زیر را در نظر داشته باشید:
۱.تفاوت های فردی را در نظر بگیرید: افراد به زمان های متفاوتی برای وقت گذرانی با شریک‌شان نیاز دارند. تحقیقات نظریه دلبستگی نشان داده‌اند افرادی که سبک اضطرابی هستند به زمان زیادی برای بودن با شریک‌شان نیاز دارند درحالیکه افراد دارای سبک اجتنابی اغلب به استقلال خود اولویت می دهند. انتظار نداشته باشید شریک‌تان آینه نیازهای شما باشد.
۲.با شریک جدید خود چک کنید: بهترین کار برای اینکه بدانید چقدر زمان اختصاص دهید این است که از شریک‌تان بپرسید. نیازهای شریک خود را بدانید و وابستگی متقابلی ایجاد کنید که برای هر دو خوشایند باشد.
۳.به دوستان‌تان گوش دهید:‌ دوستان خود را فقط به عنوان سیستم حمایتی در نظر نگیرید، عقاید آنها در خصوص موفقیت رابطه‌تان می تواند مفید باشد(اسپریچر، ۲۰۱۱). وقتی رابطه جدیدی را شروع می کنید ارتباط با دوستان‌تان را فراموش نکنید. بهترین روش برای حفظ ارتباط با دوستان‌تان این است که شریک جدیدتان را وارد گروه دوستانتان کنید و در عین حال با این کار، فرصت رشد در گروه و موقعیت های متفاوت را به خود و شریک‌تان هم بدهید.
۴.در تقویم خود یک شب تاریخی داشته باشید: وقتی کار و مسائل دیگر زندگی وقت زیادی از شما می گیرند، راهی را برای حفظ رابطه‌تان پیدا کنید. از شریکتان بخواهید انتظارات خود را در خصوص با هم بودن در طول مشکلات زندگی روشن کند. سعی کنید آخر هفته یک شب ویژه و خاص با شریک‌تان دور از همه مسائل و مشکلات زندگی داشته باشید.
۵.تشخیص جزر و مد ها: اگر یک رابطه جدید بخواهد به سمت یک رابطه متعهدانه تکامل پیدا کند، جزر و مدها و استرس های زندگی ممکن است تبدیل به جزر و مد رابطه شده و انرژی زیادی از رابطه بگیرد. چنانچه رابطه ای، مرکز زندگی فرد باشد بسیار مهم است که با صرف زمان کافی، این رابطه را تغذیه کرده و از آن مراقبت کند.

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:
ای.دیدونات، ترزا. (۱۳۹۵).  زوج ها چقدر باید با یکدیگر زمان بگذرانند. عاطفه محمدصادق (مترجم).