افسردگی چیست؟

افسردگی چیست؟

افسردگی می‌تواند، باعث ابتلای به انواع بیماری‌های جسمی و روانی شود. افراد افسرده ممکن‌است در انجام وظایف روزانه ناتوان بوده و حتی احساس کنند، زندگی ارزش زندگی کردن ندارد. برخلاف تصور افراد افسردگی فقط یک ضعف و ناتوانی نیست و نمی‌توان آنرا به سادگی نادیده گرفت، بلکه یک بیماری مزمن مانند دیابت، فشارخون و … است که باید برای درمان آن اقدام کرد. اکثرافراد مبتلا به بیماری افسردگی بعد از مصرف دارو، جلسات مشاوره و یا سایر اشکال درمان، بهبود می‌یابند.

علایم بیماری افسردگی

برطبق انستیتوی ملی سلامت روانی آمریکا، افرادیکه درچار اختلال افسردگی هستند، علایم و نشانه‌های یکسانی ندارند. بعضی از علایم معمول و متداول افسردگی شامل:

  • مشکل در تمرکز، یادآوری جزئیات و تصمیم‌گیری
  • خستگی و کاهش انرژی
  • احساس گناه، بی‌ارزشی و یا درماندگی
  • بدون امید به آینده و بدبینی
  • بیخوابی، بیدار شدن صبح زود و یا خواب زیاد
  • بیقراری و نا‌آرامی
  • ازدست دادن علاقه به فعالیت‌های لذت بخش، شامل رابطه جنسی و …
  • از دست دادن لذت به زندگی
  • پرخوری عصبی و یا کاهش اشتها
  • سردرد، گرفتگی عضلات و یا مشکلات گوارشی
  • کاهش میل جنسی
  • گریه کردن بدون هیچ دلیل خاصی

علایم معمول افسردگی در کودکان و نوجوانان ممکن است کمی با علایم بزرگسالان متفاوت باشد، نشانه‌های افسردگی در کودکان و نوجوانان می‌تواند، شامل:

  • در کودکان نشانه‌های افسردگی شامل، ناراحتی، بیقراری، نگرانی و ناامیدی باشد.
  • نشانه‌های افسردگی در نوجوانان شامل، اضطراب، عصبانیت و دوری از اجتماع باشد.
  • تغییر در طرز تفکر و برنامه خواب هم یکی دیگر از علایم معمول هم در نوجوانان و هم در کودکان می‌باشند.
  • در کودکان و نوجوانان، افسردگی در کنار سایر بیماریها شامل اضطراب و یا اختلال کم توجهی و بیش‌فعالی رخ می‌دهد.
  • کودکان دچار بیماری ممکن‌است در انجام وظایف مدرسه دچار مشکل شوند.

 

برای بعضی از افراد علایم افسردگی آنقدر شدید است، که فهمیدن آن به سادگی ممکن می‌باشد، اما بعضی دیگر بدون اینکه بدانند، چرا احساس غم و ناراحتی می‌کنند.

دلایل ابتلا به افسردگی

معمولا دلیل ابتلا به افسردگی، ترکیبی از عوامل ژنتیکی، جسمی، محیطی و روانی می‌باشد. بعضی از این عوامل شامل:

  • انتقال دهنده های عصبی. این مواد شیمیایی طبیعی مغزی با حال و حوصله شما ارتباط مستقیم داشته و نقش کلیدی در افسردگی ایفا می‌کند.
  • هورمون‌ها. تغییر در سطح هورمون‌های بدن، می‌تواند عامل ابتلا به افسردگی باشد.
  • عادات ارثی. افسردگی در افرادیکه در خانواده‌شان سابقه افسردگی دارند، شایع‌تر است.
  • حوادث زندگی. حوادثی خاص همچون مرگ یا از دست‌دادن کسانی‌که دوستشان دارید، مشکلات مالی و استرس شدید، می‌تواند باعث ابتلای شما به افسردگی شود.
  • آسیب‌ها و مشکلات کودکی. آسیب‌های و حوادثی شامل، از دست دادن والدین، تجاوز جنسی و … می‌تواند تاثیرات دائمی بر مغز گذاشته و خطر ابتلای به افسردگی را افزایش دهد.

چه کسانی در خطر ابتلا به افسردگی هستند؟

معمولا افراد در سنین نوجوانی و یا بین دهه دوم و سوم زندگی رخ می‌دهد، اما محدودیت برای آن وجود نداشته و افراد در همه سنین دچار ممکن است، دچار افسردگی شوند. تعداد زنان مبتلا به افسردگی معمولا دوبرابر زنان می‌باشد، اما این آمار دقیق نبوده و شاید بخاطر مراجعه بیشتر زنان به پزشک بوجود آمده باشد. افرادیکه هریک از شرایط زیر درباره آنها صدق می‌کند، خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی آنها را تهدید می‌کند:

  • زنان
  • کسانیکه در خانواده‌شان سابقه افسردگی وجود دارد
  • تجربیات آسیب زننده در کودکی
  • افرادیکه دوستانشان افسرده هستند
  • کسانیکه اعضای خانواده و یا کسانیکه دوست داشته‌اند را از دست داده‌اند
  • کسانیکه به تازگی زایمان کرده‌اند (افسردگی پس از زایمان)
  • کسانیکه سابقه افسردگی دارند
  • کسانیکه به بیماریهای خطرناک از قبیل سرطان، دیابت، بیماری‌های قلبی، آلزایمر و یا اچ ای وی/ ایدز
  • کسانیکه عادات شخصیتی و رفتاری خاصی دارند، مثلا افراد بسیار وابسته، بدون عزت نفس، بدبین و …
  • معتادان به الکل و موادمخدر
  • افرادیکه داروهای خاصی از جمله، داروی فشارخون، قرص خواب و یا سایر داروهای خاص

انواع بیماری افسردگی

انواع مختلفی از بیماری افسردگی وجود دارد، که در ادامه فقط آنها را نام می‌بریم:

  • افسردگی اساسی
  • افسردگی مزمن (dysthymia)
  • افسردگی دو قطبی (اختلال دوقطبی)
  • افسردگی فصلی
  • افسردگی روانی
  • افسردگی پس از زایمان
  • اختلال خلقی ناشی از مواد (SIMD)

عوارض بیماری افسردگی

افسردگی یک بیماری جدی و مهم است که می‌تواند باعث اثرات وحشتناکی برروی فرد و خانواده‌ی وی شود. افسردگی درمان نشده، می‌تواند باعث بوجود آمدن مشکلات عاطفی، رفتاری و جسمی‌ شود. این عوارض می‌توانند شامل:

  • اعتیاد به الکل
  • اعتیاد به مواد مخدر
  • اضطراب
  • مشکلات درسی و یا کاری
  • مشکلات خانوادگی
  • منزوی شدن
  • خودکشی
  • آسیب رساندن به بدن، مثلا زخم کردن خود

شیوع بیماری افسردگی

در ایالات متحده آمریکا حدود ۱۴٫۸ میلیون نفر از بزرگسالان از افسردگی اساسی رنج می‌برند. نرخ خودکشی در بیماری افسردگی نسبت سایر انواع بیماری روانی بالاتر است. متاسفانه بیشتر افرادیکه دچار بیماری افسردگی می‌باشند، بدنبال درمان نمی‌روند. بدون شناسایی و درمان بیماری، افسردگی می‌تواند شدیدتر و سخت‌تر شود.

راههای پیشگیری از ابتلا به افسردگی

هنوز راه قطعی و قابل اتکایی برای پیشگیری از ابتلا به افسردگی وجود ندارد، اما با برداشتن قدم‌هایی همچون کنترل استرس، برقراری روابط اجتماعی و دوستی، ورزش، رژیم غذایی سالم و درمان بموقع و اولیه بیماری از بهترین روشهای پیشگیری از افسردگی شدید و ناتوان‌کننده می‌باشد.

فرزندپروری آگاهانه

فرزندپروری آگاهانه

کودکتان را در اسباب بازی‌های عجیب و غریب غرق نکنید. تحقیقات نشان می‌دهد، بچه ⁩‌هایی که⁧ اسباب‌بازی ⁩‌های کمتری دارند،بیشتر و خلاقانه تر با آنها بازی می‌کنند.

وسيدن فرزند پرخاشگري او را كاهش ميدهد و انرژي إضافي او را تخليه مي كند❤️
💭فرزندانتان را بي بهانه ببوسيد💭

يكي از بازي هاي مناسب براي كودكان زير دوسال بازي هاي چكشي است
اين بازي ها باعث تقويت عضلات و هماهنگي عصب و عضله در آنها مي شود.

💗اگر فرزند بزرگتر می‌گوید “نوزاد جدید را دوست ندارم” به او نگویید این احساس بد است بلکه به او اجازه ابراز احساس خود را بدهید.

جهت کسب اطلاعات بیشتر به کانال تربیتی ما بپیوندید.

http://telegram.me/PsyFarhan

هم جنس گرایی در ازدواج و خانواده

یکی از موارد مهم و برجسته در درمان جنسی که چالش های خاص خود را دارد، اختلال هم جنس گرایی، درمان و رویکردهای درمانی مرتبط با آن است. درمانگر جنسی خواه ناخواه با آن مواجه شده و لازم است که با رویکرد های درمانی متناسب با آن آ شنایی لازم را داشته باشد.جهت کمک به رفع مشکل کودک خود از مشاوره کودک کمک بگیرید.

عمده ترین نکاتی که در ارتباط با درمان هم جنس گرایی می توان عنوان نمود، به شرح زیر است.

۱.لزوم انطباق یافتن دانش روانشناسی با ویژگی های انسانی، فرهنگی و معنوی مردم و اجتماع

یافته های اصلی روانشناسی در اغلب جوامع بشری کاربرد دارد. اما با توجه به زادگاه آن که کشورهای غرب اروپاست، از برخی جنبه های انسانی و فرهنگی دارای سوگیری فرهنگی بوده و بایستی در آن تجدید نظر شود. به نحوی که انطباق لازم با وضعیت انسانی و فرهنگی موجود در جامعه ی مورد استفاده را بیابد

حدود دو دهه ی پیش در جوامع غربی هم جنس گرایی را از اختلال های جنسی خارج کردند. پس از آن هم جنس گرایی را به عنوان امری عادی و غیر پاتولوژیک محسوب کردند.به عبارتی هم جنس گرایی دیگر امری آسیب گونه و اختلال به شمار نمی رود . علت اصلی آن نیز وارد نمودن دیدگاه اومانیستی در این زمینه است. بدین صورت که اگر و در صورتی که اکثریت افراد  جامعه نسبت به هم جنس گرایی نگرشی عادی و غیر آسیب گونه داشته باشند، هم جنس گرایی امری عادی به شمار رفته و دیگر اختلال در نظر گرفته نمی شود.

در هر حال این گونه امور را نمی توان به جامعه ی کنونی ما که فرهنگی متفاوت از جهان غرب دارد تعمیم و مورد استفاده قرار داد. زیرا و حتی اگر پذیرش هم جنس گرایی برای فرد مبتلا قابل قبول باشد، اما برای خانواده ها و عامه ی مردم مورد تأ یید و مقبول نیست.

۲.هم جنس گرایی نوعی اختلال جنسی است.

در آسیب شناسی روانی هر اختلالی با سه معیار زیر مورد سنجش قرار می گیرد.

الف – آمار

ب – هنجار های اجتماعی

ج – آسیب زایی و مشکل آفرینی

هم جنس گرایی در اغلب جوامع بشری مشاهده می شود. هم چنین در طول تاریخ در میان برخی افراد و اقوام مانند قوم لوط وجود داشته است. البته آمار دقیقی در دسترس نیست، اما آن چه به طور معمول مشاهده می شود، حاکی از آن است که اکثریت افراد، زن و مرد دارای گرایش به جنس مخالف هستند.

این نکته نیز در طول دوران کاری روان درمانی، زوج درمانی و خانواده درمانی مشاهده شده که تعداد افراد مبتلا به هم جنس گرایی که برای درمان مراجعه کرده بودند، در حد محدودی بوده البته بعضی از آن ها به طور مستقیم مراجعه نموده و برخی نیز به دلیل مشکلاتی که هم جنس گرایی شان برای سایرین به وجود آورده بود، اطرافیانشان مراجعه کرده بودند.

در مجموع اکثریت افراد گرایش به جنس مخالف داشته و تعداد افرادی که گرایش به هم جنس دارند حتی در جوامع غربی نیز به صورت اقلیت و محدود هستند.

دومین معیار برای سنجش آسیب گونه بودن یک رفتار، هنجارهای اجتماعی است. در واقع آیا یک رفتار از نظر آحاد افراد یک اجتماع مورد قبول و پسندیده است یا خیر؟ هم جنس گرایی در اکثریت قریب به اتفاق جوامع بشری نوعی اختلال و نا هنجاری به شمار می رود. در همان جوامع غربی نیز تمامی افراد به هم جنس گرایی اعتقادی نداشته و برخی بی تفاوت و بعضی نیز مخالف آن هستند. حتی در همان جمهوری ایرلند نزدیک به نیمی از مردم، یعنی حدود ۴۶ درصد مخالف آن بودند.

در مجموع با توجه به ارزش های اجتماعی در اغلب جوامع بشری هم جنس گرایی امری هنجار محسوب نمی شود.

سومین معیار آسیب شناسی روانی برای یک رفتار ، آ سیب ها و مشکل آفرینی ها یی است که یک رفتار مختل و نا هنجار می تواند برای فردی به همراه داشته باشد. فرد مبتلا به هم جنس گرایی با توجه و گرایش به افرادی هم جنس از سوی آنان مورد طرد قرار گیرد. زیرا چنین امری مورد پذیرش تمامی افراد نیست. به همین مناسبت فرد هم جنس گرا مورد پذیرش اغلب افراد هم جنس نخواهد بود.

هم چنین خانواده فرد مبتلا از چنین امری دچار رنجش شده و فرزند هم جنس گرا مورد اعتراض قرار می گیرد .از سوی دیگر دوستان، آشنایان و فامیل احتمال دارد که رفت و آمد و معاشرتشان را با او محدود و یا قطع کنند. هم چنین از معاشرت فرزندانشان با فرد هم جنس گرا پیشگیری نمایند.جهت پیشگیری از مشکلات خانواده ازمشاوره خانواده کمک بگیرید.

هم جنس گرایی در برخی از جوامع جرم محسوب شده و مجازات هایی برای آن در نظر گرفته شده است.

در مجموع با توجه به سه معیار فوق هم جنس گرایی رفتاری آسیب گونه بوده و نوعی اختلال جنسی به شمار می رود

۳.نکوهش و منع کردن هم جنس گرایی در معنویت و آ ئین های الهی

نکته ی مهم دیگری که در ارتباط با اختلال شمردن هم جنس گرایی می توان عنوان نمود، منع شدن و نکوهش چنین امری در میان آئین های معنوی و ادیان الهی است.

۴.خانواده و والدین راضی به پذیرش هم جنس گرایی فرزندانشان نیستند.

چنین امری به تجربه مشاهده شده که اکثریت قریب به اتفاق خانواده ها حاضر به پذیرش هم جنس گرایی از سوی اعضای خانواده و به ویژه فرزندان نیستند.این امر به دلیل برخورداری از باورهای معنوی خانواده ها و در ادامه به دلیل هنجارهای فرهنگی و اجتماعی و مورد پذیرش و مقبول نبودن آن از سوی خانواده و والدین است.

۵.عمده ترین علل گرایش به هم جنس گرایی

الف- مشاهده و یادگیری

ب- تجربه و توأم شدن آن با لذت

ج- محرومیت جنسی

د- افراط کاری های جنسی

ه- ضعف باورهای مرکزی

۶.استناد و دلایل هم جنس گراها برای توجیه

الف- استناد به عوامل وراثتی و ژنتیکی

ب- وجود چنین امری در میان جانوران

۷.چالش های درمان هم جنس گرایی

درمان هم جنس گرایی مانند سایر درمان ها که به ضاهر امری ساده به نظر می رسد،اما دارای مشکلات و دشواری های خاص خود است.در درجه ی اول درمانگر جنسی لازم است که از استعداد و علاقه مندی مورد نیاز در این زمینه برخوردار باشد.زیرا چنین درمانی با درمان فرد مجرد و یا متاهلی که دارای مشکلی در زمینه جنسی است تا حدودی متفاوت است.جهت پیشگیری از مشکلات ازدواج از مشاوره ازدواجکمک بگیرید.

برگرفته از کتاب درمان جنسی

پژوهشگران موفق به شناسایی ژنی شده اند که می تواند برخی کودکان را مستعد ابتلا به افسردگی کند

پژوهشگران موفق به شناسایی ژنی شده اند که می تواند برخی کودکان را مستعد ابتلا به افسردگی کند .
دیلی میل در این خصوص می نویسد: پژوهشگران دانشگاه تگزاس در مطالعه روی کودکان حامل این ژن متوجه شدند که این کودکان برای ابتلا به افسردگی مستعدتر بودند و واکنش های شدیدی نسبت به موقعیت های استرس آور نشان می دادند.
به نظر می رسد که این ژن مرتبط با واریان هایی باشد که با ابتلا به اختلال دو قطبی ارتباط دارند. اختلال دوقطبی نوعی اختلال خلقی و یک بیماری روانی است. افراد مبتلا به این اختلال دچار تغییرات شدید خلقی می‌شوند. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوائل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا می‌کند.
بیماری معمولاً با دوره‌ای از افسردگی آغاز می شود و پس از یک یا چند دوره از افسردگی، دوره شیدایی بارز می‌شود.
پژوهشگران در این مطالعه سلول های تک هسته ای خون محیطی را در ۱۸ کودک و نوجوان تجزیه و تحلیل کردند و این افراد را در سه گروه: بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی، فرزندان تحت تاثیر قرار نگرفته از والدین مبتلا به اختلال دو قطبی و فرزندان والدینی که هیچ سابقه اختلال های روانی نداشتند، تقسیم کردند.
نتیجه این تجزیه و تحلیل ها نشان داد که در قیاس با کودکان گروه کنترل، بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی و فرزندان تحت تاثیر قرار نگرفته از والدین مبتلا به اختلال دو قطبی، تغییرات ژنتیکی داشتند که می تواند بر واکنش نسبت به استرس تاثیر بگذارد.
دکتر گابریل فرایز از مرکز علوم بهداشت دانشگاه تگزاس که ریاست این مطالعه را بر عهده داشت، گفت: می دانیم که کودکان والدین مبتلا به اختلال دو قطبی با افزایش خطر ابتلا به این بیماری روبرو هستند اما مکانیزم های بیولوژیکی عمدتا مشخص نیستند.
وی افزود: پدر و مادران مبتلا به اختلال دو قطبی به دلیل بیماری خود، زندگی را با سختی سپری می کنند که این موضوع استرس های محیطی بیشتری برای آنها به بار می آورد. از این رو کودکان انها نیز به دلیل نشانگرهای ژنتیکی که دارند، برای ابتلا به استرس مستعدترند.
به گفته پژوهشگران، یافته جدید آنها زمینه های تازه ای را برای مطالعات ایجاد کرده است که می تواند شامل تلاش برای کاهش استرس های محیطی و بررسی این موضوع باشد که آیا عوامل دارویی می توانند این تغییرات ژنتیکی را در کودکان مستعد قبل از پیشرفت این اختلال معکوس کنند یا خیر.
پژوهشگران خاطرنشان کردند از آنجا که شناخت مشکلات مرتبط با سلامت روانی در میان کودکان از موضوعات مهمی تلقی می شوند، این مطالعه گام مهمی در این مسیر به شمار می رود.

هشت رفتار که احساسات کودکتان را نابود می کند

در زیر به ۸ رفتاری از شما اشاره می‌کنیم که موجب می‌شود فرزندتان دچار مشکل سلامت ذهنی، روابط خانوادگی ضعیف، روابط ضعیف با همسالان، اعتمادبه‌نفس پایین و مشکلات احساسی مزمن شود.

۱. به فرزندتان می‌گویید هیچ احساساتی از خود بروز ندهد.
اگر فرزندتان عصبانیت، ناراحتی یا ترس از خود نشان دهد، مسخره‌اش می‌کنید و به او می‌گویید که نباید هیچیک از احساسات خود را نشان دهد. یک راه دیگر هم این است که احساساتی شدیداً بیشتر از آنها نشان دهید، طوریکه بچه مجبور شود احساسات خود را فراموش کرده و برای آرام کردن شما وضعیت روحی خود را تغییر دهد.
۲. قوانینی متناقض می‌گذارید.
هیچوقت درمورد انتظاری که از رفتار فرزندتان دارید به طور واضح صحبت نمی‌کنید. طوری برخورد می‌کنید که فرزندتان باید حدس بزند که چه توقعی از او دارید. قوانینی که برای او می‌گذارید را هم مدام تغییر می‌دهید. درمورد عواقب کارهایش و تنبیهات هم کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی عمل می‌کنید.
۳. از فرزندتان می‌خواهید مشکلتان را حل کند.
همه نگرانی‌ها، دغدغه‌ها و مشکلات ارتباطی‌تان را به طور روزانه با فرزندتان مطرح می‌کنید. از او کمک می‌خواهید و جلو او خودتان را ناتوان از حل مشکلاتتان درمورد پول، کار و روابط نشان می‌دهید.
طوری جلو فرزندتان رفتار می‌کنید که حتی از پس مراقبت از خودتان و مشکلاتتان هم برنمی‌آیید.
۴. همسرتان را تحقیر می‌کنید.
هیچوقت در مقابل فرزندتان به همسرتان محبتی نشان نمی‌دهید و درعوض مدام از او انتقاد می‌کنید. رفتارتان با همسرتان در مقابل بچه‌ها یا سرد و بی‌تفاوت است و یا با دعوا و جنگ و جدال همراه است. به طور مداوم همدیگر را به طلاق تهدید می‌کنید طوریکه فرزندتان با اضطرابی مزمن زندگی می‌کند.
اگر از هم طلاق گرفته باشید هم رابطه‌ای سرد، تلخ و عصبانی دارید و همیشه همسر سابقتان را مقصر مشکلات زندگی‌تان معرفی می‌کنید. خیلی وقت‌ها هم فرزندتان را مسبب و دلیل جدایی‌ از همسرتان قلمداد می‌کنید.
۵. او را برای مستقل شدن تنبیه می‌کنید.
فرزندتان چه دو ساله باشد، چه دوازده ساله یا هجده ساله، وقتی افکار، احساسات یا خواسته‌هایی از خود را مطرح می‌کند که متفاوت با شماست، دچار عصبانیت و ناراحتی می‌شوید.
اگر نشانه‌هایی از علاقه به کشف چیزهای نو، ملاقات با افراد جدید یا ابراز هر فکر یا احساسی که متفاوت با شماست نشان دهد، با این جمله به او پاسخ می‌دهید، «چطور میتونی اینکارو با من بکنی؟»
۶. ارزش خودتان را بر عملکرد فرزندتان وابسته می‌کنید.
اعتمادبه‌نفس خودتان را به ظاهر، رفتار، وضعیت درسی و تعداد دوستان فرزندتان وابسته می‌کنید. به آنها یادآور می‌شوید که عملکرد آنها به شما برمی‌گردد و شکست آنها باعث می‌شود احساس کنید پدر/مادر بدی بوده‌اید. فشار شدیدی به آنها وارد می‌کنید تا در همه کار بهترین باشند.
۷. وارد روابط فرزندتان می‌شوید.
تمام رفتارهای فرزندتان در روابط خود را هدف قرار می‌دهید. اگر در مدرسه دچار مشکل می‌شود، بلافاصله برای حرف زدن با معلم او به آنجا می‌روید. با بزرگ‌تر شدن فرزندتان شدیداً درگیر دوستی‌های او و روابط عاشقانه‌اش می‌شوید.
اگر بیشتر از یک فرزند داشته باشید، با مقایسه کردن مداوم آنها با همدیگر، حتی وارد روابط خواهر و برادری آنها می‌شوید.
۸. از فرزندتان انتظار دارید آرزوهای برآورده‌نشده شما را به انجام برسانند.
فرزندتان را مجبور به انجام کارهایی می‌کنید که آرزو داشتید وقتی کودک یا نوجوان بودید انجام می‌دادید. اگر همیشه آرزو داشتید یک رقصنده حرفه‌ای شوید، از دو سالگی فرزندتان را در کلاس رقص ثبت‌نام می‌کنید. اگر یک روز بخواهد آن را کنار بگذارد، به طرز عصبی به گریه می‌افتید و حداقل یک هفته با او قهر می‌کنید.
اگر همیشه می‌خواستید یک بسکتبالیست حرفه‌ای شوید، پسرتان را مجبور می‌کنید در همه زمان‌ها یک توپ بسکتبال همراه خود داشته باشد و از هر موقعیتی برای تمرین استفاده کند. به او می‌گویید که اگر نتواند وارد یک تیم خوب بسکتبال شود، به کلی از او ناامید خواهید شد.
اگر احساس می‌کنید مطالبی که در این مقاله ذکر شد، به وضعیت خانواده شما نزدیک است، حتماً باید به دنبال روان‌درمانی برای به دست آوردن بینش احساسی، بالا بردن مهارت‌هایتان بعنوان والدین یا حل مسائل مربوط به کودکی و نوجوانی خودتان باشید.

حل مشکلات خانواده به صورت یک زوج

   همه باید با دقت گوش دهند، آرام صحبت کنند و دیر خشمگین شوند.

میندی فریاد زد: ( من هیچ وجه، من به هیچ عنوان به ویسکانسین نمی آیم. حتی باورم نمی شود این را از من بخواهی.)

برنت گفت: ( میندی، تو درست متوجه نشدی. من مجبورم به شهرمان برگردم تا به والدینم کمک کنم. چرا در این مورد این قدر خود خواهی؟ )

میندی و برنت که نامزد بودند برای مشاوره قبل از ازدواج نزد ما آمدند هر دو جدی و عصبانی بودند. برنت به عنوان فرزند ارشد خانواده اش احساس می کرد باید به ویسکانسین برگردد تا به والدینش کمک کند، زیرا پدرش کم کم داشت سلامتی خود را از دست می داد. میندی در ایلینوی بزرگ شده بود و علاقه ای نداشت که به ایالت دیگری برود. در اینجا او از مصاحبت با دوستان و خانواده اش لذت می برد و در شغل جدیدش نیز در حال پیشرفت بود.

در مورد چنین موضوع مهمی، برنت حس می کرد که میندی توجهی به پدر او ندارد و میندی عقیده داشت که برنت به احساسات او توجه نمی کند. گفت و گوی آنها در مورد محل زندگی و بهترین راه کمک به والدین برنت به بحثهای تندی تبدیل شده بود که باعث شد هر دو احساس کنند که دیگری او را درک نمی کند و احساس سردرگمی و عصبانیت می کردند. آنها نمی توانستند به گونه ای در مورد مشکل خود بحث کنند که مؤثر باشد و آن را حل کنند.

تنها برنت و میندی نیستند که از حل مشکلاتشان عاجز هستند. بیشتر زوجها، گهگاهی تلاش مذبوحانه ای می کنند تا مثبت باشند و از حمله به دیگری اجتناب کنند.از اینکه چنین عبارتی را می نویسیم متنفرم، اما اغلب روشهایی که ما برای کنترل مشکلات خود به کار می بریم، شبیه برخی از ویژگیهای خاص بعضی از حیوانات است. آیا شما نیز از این روشهای نامناسب استفاده کرده اید؟

 چگونه تعارضها را کنترل می کنید؟

لاک پشت – عقب نشینی کننده

دیو یک لاکپشت است. وقتی با تعارضی مواجه می شود، واکنش معمول او عقب نشینی است. او طی مدتی که مشکلی وجود دارد سرش را در لاک سختش فرو می برد. کلودیا که گاهی به یک تبادل کلامی داغ علاقه مند است، روی لاک او ضربه می زند، اما هیچ نتیجه ای نمی گیرد.

آیا شما یک لاک پشت هستید؟ آیا معمولاً از مشکلات فرار می کنید؟ ممکن است از نظر فیزیکی فرار کنید، مانند بیرون رفتن از اتاق؛ یا ممکن است از نظر عاطفی فرار کنید، مانند سرد برخورد کردن با دیگری. شاید احساس ناامیدی می کنید و حس می کنید که به هر حال، شما برنده نیستید. پس چرا در مورد این مشکل بحث کنید؟ فرار و عقب نشینی این عیب را دارد که به روابط آسیب می زند و مانع از یافتن راه حت ممکن می شود.

راسو – مهاجم

آیا شبیه راسو هستید؟ راسو در طعنه و زخم زبان استاد است و معمولاً به سرعت حرف می زند. او ترجیح می دهد شخص مقابل بد به نظر آید تا آنکه با ضعفهای او کنار بیاید. کلودیا مانند یک راسو است. او معمولاً گرایش به حمله دارد و دیو را بدبو می کند. او ترجیح می دهد بر آنچه دیو انجام داده، یا نداده است متمرکز شود و مسئولیتی را از جانب خود نمی پذیرد. ما طی سالهایی که سمینار های زنده ازدواج را برپا کرده ایم، لاک پشتهای زیادی را ملاقات کرده ایم که با راسو ازدواج کرده اند. حتی گونۀ جدیدی را مشاهده کرده ایم که ترکیبی از راسو – لاک پشت هستند. آنها برخورد دیگری را با حمله کردن کنترل می کنند و سپس به درون لاکشان فرو می روند. جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره خانواده کمک بگیرید.

آفتاب پرست – مطیع

ناتل خود را آفتاب پرست می داند. سالها قبل او در خانۀ پدری اش یاد گرفت که دیگران را خشنود کند. او که کوچک ترین دختر خانواده بود، متوجه شد که بیان عقیده، خطرناک است. در واقع به او اجازه ابراز عقیده نمی دادند. حتی امروز نیز او دوست دارد دیگران را خشنود کند، اما حال گاهی جسورتر است ( گاهگاهی می تواند حتی شبیه راسو شود).

آفتاب پرست رنگ عوض می کند تا با طبیعت پیرامونش هماهنگ شود، بنابراین از تعارض جلوگیری می کند. او با هر عقیده ای که ابراز شود، موافقت می کند. وقتی با گروه آرامی است، او نیز آرام می شود. وقتی با یک گروه پرسرو صداست، پرسرو صدا می شود. علاقه اش به هماهنگی و مقبول بودن مانع از آن می شود که عقیدۀ واقعی خود را بیان کند. پس وقتی با تعارضی مواجه می شود، همرنگ جماعت می گردد.  چنین شخصی اغلب پس از سالها زندگی زناشویی همراه با تسلیم و اطاعت، یکباره همسرش را ترک می کند. هیچ کس نمی تواند بفهمد چه چیزی باعث رفتن او شد، زیرا او همیشه به طور متقاعد کننده ای خود را وفق داده است. اما هر کس ظرفیتی دارد ۰ مانند بادکنکی که بزرگ و بزرگ تر می شود و بعد ناگهان می ترکد ).

سگ آبی – اجتناب کننده

کارت، سگ آبی خانۀ ماست. اگر مشکل عاطفی یا مشکل پیچیده ای پیش بیاید، گاهی به جای آنکه به موضوع بپردازد، به قسمت دیگری از خانه پناه می برد و تلوزیون یا کامپیوتر را روشن می کند. سگ آبی زمانی که با تعارضی مواجه می شود، خود را مشغول می کند. این افراد اغلب به کارکردن اعتیاد دارند و وقتی تنشی وجود دارد، خود را سرگرم کار دیگری می کند.

جغد – استدلال گر

جغد، مانند لاک پشت از برخورد جلوگیری می کند. تنها، به روشی متفاوت این کار را می کند. او استدلال گر است. شعار او این است: ( به هر قیمتی از احساسات دوری می کند!) جغد با خوشحالی در مورد یک مسئله بحث استدلالی می کند، اما خارج از استدلالش هیچ احساسی ندارد. او دوست دارد با حقایق و ایده ها برخورد کند.

گوریل – برنده

گوریل باید به هر قیمتی برنده شود. سلاحهای مورد علاقۀ او ترسانیدن و اقدام عملی است. در زیر پوستۀ خشن او ممکن است فردی ترسو وجود داشته باشد که به هر قیمت شده می خواهد خوب به نظر آید. او بعغضها و عداوتها، ناراحتیها و اشتباهات را در دل دارد تا در وقت مناسب آنها را به کار برد. او دوست دارد به شما بگوید که هر چیزی اشکالاتی دارد و اینکه چرا حق با اوست! جهت کمک به رفع مشکل کودک خود از مشاوره کودک کمک بگیرید.

 

 سبک شما چیست؟

آیا شما یکی از دوستان حیوان ما هستید؟ شاید بخواهید به آخرین باری که عصبانی شدید فکر کنید. آیا می توانید به یاد آورید که چه احساسی داشتید؟ احساس می کردید شما را درک نمی کنند. یا احساس ترس، ناراحتی، تحقیرو تنهایی می کردید؟ چه واکنشی نشان دادید؟

وقتی لاک پشت عصبانی می شود، دوست دارد عقب نشینی کند؛ راسو ترجیح می دهد حمله کند؛ آفتاب پرست تسلیم می شود؛ سگ آبی خود را به کاری مشغول می کند؛ جغد معمولاً استدلال می کند؛ و گوریل واقعاً می خواهد برنده شود.

در مورد یک واکنش مناسب برای خشم فکر کنید:

– می توانم بگذارم آتش مشکل و گرفتاری سرد شود.

– می توانم سریعاً از الگوی ارتباطی تهاجمی خارج شوم.

– می توانم مانع از لبریز شدن دیگ جوشان خشم خود شوم.

– ما می توانیم مشکل را با هم حل کنیم و احساس صمیمیت بیشتری پیدا کنیم.

– راههای دیگر.

خوشبختانه امید به بهبودی هست. تمام پاسخهای مثبت بالا عملی هستند. اما ابتدا مهم است که با خشم برخورد کنیم و ازالگوی تهاجمی خارج شویم.

برگرفته از کلیدهای همسران موفق

چگونه از تمثیل‌های خود درمانجویان استفاده کنیم

دکتر میتو ویلیت
مترجم: علی فیضی

برای استفاده از تمثیل‌ها در بافتار بالینی شیوه‌های زیادی وجود دارد. رویکرد رایج انتخاب تمثیل‌هایی است که با چالش‌های درمانجویان متناسب است و به ایشان کمک می‌کند به تجارب خود از چشم‌انداز متفاوتی نگاه کنند. مثلا می‌توان تلاش برای سرکوب افکار، احساسات یا حس‌های بدنی را همچون دست و پا زدن در باتلاق شنی معرفی کرده و این گونه به درمانجو کمک کنیم تا به اثرات مضر اجتناب از تجربه پی ببرد. دیگر راه ممکن ایجاد تمثیل با استفاده از اصول نظریۀ چارچوب ارتباطی (RFT) (فودی و همکاران، ۲۰۱۴؛ ویلیت و همکاران، ۲۰۱۴) یا این است که به تمثیل‌هایی که درمانجویان به طور طبیعی از آن استفاده می‌کنند دقت کرده و تغییر رفتار را در این بافتار تشویق کنیم. این گزینۀ سوم موضوع بحث فصل هشتم کتاب تسلط بر گرفتگوی بالینی (ویلیت و همکاران، ۲۰۱۶) است و به طور مفصل در کتاب عالی نیکلاس تورنک که به زودی منتشر خواهد به آن پرداخته شده است.
زبان ما پر از تمثیل است. بعضی تمثیل‌ها را می‌توان تمثیل‌های یخ‌زده نامید چون آن قدری از این تمثیل‌ها استفاده کرده‌ایم که دیگر یادمان نمی‌آید اول چه معنایی، شاید معنایی عینی‌تر (مثل زبان پر از تمثیل است) داشتند. دیگر تمثیل‌ها در آغاز برای ساده‌سازی معنای چیزی انتزاعی به کار رفته‌اند. مثلا درمانجویی که به خوبی نمی‌تواند احساساتش را توصیف کند می‌گوید: «انگار ابر تیره‌ای در سرم همیشه در حال پرواز است». چون درمانجو از این تمثیل استفاده می‌کند پس مطمئنیم که معنایی برای او دارد (مثلا تمثیل به چیزی اشاره دارد که حتما جزئی از فرهنگ او است وگرنه از آن برای توصیف تجربۀ خود استفاده نمی‌کرد).
بنابراین استفاده از تمثیل‌هایی که درمانجویان خودانگیخته بیان می‌کنند از آنجا که این تمثیل‌ها همیشه برای آنها معنادار است می‌تواند مفید باشد. با این حال برای متحول کردن نحوۀ ارتباط درمانجو با تجربه‌اش نیاز داریم که تمثیل را کمی بیشتر بشکافیم. برای همین است که دانستن ایجاد تمثیل بر اساس اصول RFT مفید است چون در غیر این صورت ممکن است صرفا از تمثیل‌های درمانجو استفاده کنید.
همین که به تمثیلی در گفتار درمانجو برخورد کردید (این اتفاق ممکن است در هر جملۀ درمانجو روی بدهد) می‌توانید از این بافتار نمادین بهره گرفته و فرایندهای درمانی را درون آن بکاوید. مثلا اگر درمانجو احساساتش را همچون «ابر تیره‌ای در سرش» توصیف می‌کند و هدف شما کمک به او برای تقویت مهارت‌های مشاهده‌ای است آنگاه از او می‌توانید دربارۀ شکل، اندازه و حرکت این ابر بپرسید؛ سپس می‌توانید بپرسید که وقتی این ابر را می‌بیند چه می‌کند و این گونه در مورد پاسخ‌های او به این احساس کاوش کنید. آیا پنهان می‌شود؟ آیا با روشن کردن چراغ اتاق یا رفتن به جایی آفتابی از این احساس دور می‌شود؟ یا به جای تاریکی می‌رود؟ و بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا ابر ناپدید می‌شود؟ آیا برمی‌گردد؟
نکتۀ مهم استفاده از تمثیل در اتاق درمان به طور کلی این است که شیوۀ پاسخدهی درمانجو به تجربه‌اش را تغییر بدهیم؛ پس هدف کار شکافتن تمثیل مورد استفادۀ درمانجو با استفاده از اصول کلی تبیین‌کنندۀ رویکرد درمانی‌مان است. در درمان‌های رفتاری بافتاری نظیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، درمانگران می‌خواهند درمانجویان را تشویق کنند که آنچه کارآمد است و آنچه ناکارآمد است را مشاهده کرده و برای پیش رفتن به سوی هدفی معنادار اقدامی کارآمد انجام بدهند. درمانگرانی که از این رویکرد استفاده می‌کنند به این که دقیقا بدانند کجا می‌روند نیازی ندارند اما نیاز دارند به درمانجویان کمک کند تجربه‌ها و پاسخ‌های خود به این تجارب را مشاهده کرده و نتایج مفیدی در بارۀ اثربخشی پاسخ‌هایشان بگیرند. تمثیل هم فرصتی برای کاوش دربارۀ پاسخ‌های جایگزین است. مثلا می‌توانیم بپرسیم: «اگر به جای رفتن به اتاقی تاریک، به ابر تیره اجازه بدهید که در سر شما بماند چه اتفاقی می‌افتد؟»
در ادامه مثال کوتاهی از یک گفتگوی بالینی را می‌آوریم که در آن با استفاده از تمثیل درمانجو به او برای افزایش آگاهی‌اش کمک می‌شود:
درمانجو: من دربارۀ آنچه در ذهن من می‌گذرد را به شما بگویم مطمئن نیستم. انگار بین مراقبت از خودم و کمک گرفتن از شما مدام کشیده می‌شوم.
درمانگر: مثل یک تکه کاغذ که که با کشیده شدن پاره می‌شود؟
درمانجو:اوم… نه. مثل یک تکه پارچه که بین دو قطب مخالف آن قدر محکم دارد کشیده می‌شود که نزدیک است پاره بشود.
درمانگر: پس نزدیک است پاره بشود اما هنوز پاره نشده است.
درمانجو: نه هنوز چنین اتفاقی نیفتاده اما فکر کنم نزدیک است. خیلی سردرگم هستم.
درمانگر: چه کسی دارد پارچه را از دو سو می‌کشد؟
درمانجو: خودم!
درمانگر: خودت؟
درمانجو: بله، خودم دارم این کار را انجام می‌دهم. می‌دانم که می‌توانم با شما حرف بزنم اما همۀ این ترس‌ها را دار. می‌دانم که مسخره است اما نگرانم که اگر بگویم در سرم چه می‌گذرد شما چه فکری دربارۀ من می‌کنید؟
درمانگر: اگر بخشی از این پارچه پاره شود چه اتفاقی می‌افتد؟
درمانجو: نمی‌دانم.
درمانگر: آیا تا به حال چنین اتفاقی افتاده است؟
درمانجو: نه، فکر نکنم. من همیشه در نهایت تصمیم می‌گیرم.
درمانگر: یکی از دست‌ها که پارچه را می‌کشد بدون پاره کردن آن بر دست دیگر پیروز می‌شود؟
درمانجو: بله، تا حالا اینجور درمورد قضیه نکرده بودم اما این اتفاق می‌افتد. حس می‌کنم که کشیده می‌شوم اما بند از بندم جدا نمی‌شود. در دو جهت مخالف کشیده می‌شوم اما در نهایت انتخاب می‌کنم.
درمانگر: چرا فکر می‌کنی پارچه هیچوقت پاره نمی‌شود؟
درمانجو: چون نمی‌خواهم پاره بشود؛ مراقبش هستم.
درمانگر: داری می‌گویی که به آرامی پارچه را در دو جهت مخالف می‌کشی اما نه تا حدی که پاره بشود.
درمانجو: بله، فکر کنم همینطور است. به نظرم به خودم اجازه می‌دهم حداقل کمی سردرگم باشم چون نمی‌خواهم سریع پیش بروم.
این نوع گفتگو مثالی از این است که چطور می‌توانید از تمثیل درمانجو استفاده کرده و چیزی را کاوش کنید که درون این بافتار نمادین به طور مستقیم به به زندگی روانشناختی او مربوط است. اغلب صحبت کردن تمثیلی مقداری فاصله ایجاد می‌کند که به درمانجو اجازه می‌دهد دربارۀ موضوعات دشوار با فشار کمتری صحبت کند. موضوع این گفتگوی بالینی هم چنین چیزی بود. با این درمانجو دربارۀ صحبت در مورد افکارش سردرگم بود توانست که این کار را درون تمثیل انجام بدهد.
برای تمرین استفاده از تمثیل‌های درمانجو می‌توانید این کار را انجام بدهید. از تمثیلی که درمانجو بیان می‌کند استفاده کرده و از طریق سوالات تجربی که مشاهده‌گری درمانجو را به کار می‌گیرند برای شکافتن و تشریح تمثیل استفاده کنید. اگر مطمئن نیستید که چطور این کار را انجام بدهید صرقا به تمثیل‌هایی دقت کنید که درمانجو خودانگیخته از آنها استفاده می‌کند و سپس سوالاتی را که می‌توانید برای کاوش در فرایند درون این تمثیل بپرسید را یادداشت کنید. وقتی این مهارت را تمرین کنید پی بردن به تمثیل‌های خودانگیختۀ درمانجو و استفاده از آنها طبیعی‌تر و آسان‌تر خواهد شد.
منابع مقاله:
Foody, M., Barnes-Holmes, Y., Barnes-Holmes, D., Törneke, N., Luciano, C., Stewart, I., & McEnteggart, C. (2014). RFT for clinical use: the example of metaphor. Journal of Contextual Behavioral Science, 3, 305-313.

Villatte, M., Villatte, J. L., Hayes, S. C. (2016). Mastering the Clinical Conversation: Language as Intervention. New York: Guilford Press.

Villatte, M., Villatte, J. L, & Monestes, J. L. (2014). Bypassing the traps of language with experiential practice. In N. Afari & Jill Stoddard (Eds). The Big book of ACT Metaphors: The Complete Guide to ACT Metaphors and Experiential Exercises.Oakland, CA: New Harbinger.

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:
ویلیت، متیو. (۱۳۹۶). چگونه از تمثیل‌های خود درمانجویان استفاده کنیم. علی فیضی (مترجم).

شیوه مطرح شدن مشکلات جنسی در ازدواج

عمده ترین نکاتی که در ارتباط با چگونگی و شیوه مطرح شدن مشکلات جنسی از سوی مراجعین میتوان عنوان نمود ،به شرح زیر است:

۱.تعداد بسیار محدودی از مشکلات جنسی به صورت مستقیم و از ابتدا مطرح می شود.با توجه به حدود سه دهه تجربه های گوناگون در زمینه های روان درمانی،زوج درمانی و خانواده درمانی، تنها برخی از مراجعین مشکلشان فقط جنسی بوده و به همان خاطر اقدام به دریافت خدمات درمانی می نمایند.اینگونه افراد در همان ابتدای جلسه و به صورت مستقیم به اصل مطلب پرداخته و مشکل جنسی شان را مطرح می کنند.جهت پیشگیری از مشکلات خانواده از مشاوره خانوادهکمک بگیرید

۲.اغلب مراجعین مشکل جنسی را در میان دیگر مشکلات مطرح می کنند.آنچه به تجربه در درمان های جنسی مشاهده می شود ،حاکی از این است که اکثر مراجعین، مشکل جنسیشان را در ادامه و یا در میان سایر مشکلات مطرح می نمایند چنین امری بیشتر بدان خاطر است که فرد مراجعه کننده به درمان، دارای مشکلات دیگری در زمینه های رفتار فردی و ارتباطی نیز هست.جهت پیشگیری از مشکلات ازدواج از مشاوره ازدواجکمک بگیرید

۳.شرم و حیا نیز علت دیگر مطرح نشدن مشکلات جنسی به صورت مستقیم است.در برخی موارد نیز مراجع یا فرد مبتلا به مشکل در رفتار جنسی به دلیل شرم حضور،حیا و خجالت ناتوان از مطرح نمودن مشکل خویش است.به همین مناسبت پس از گذشت مدت زمانی و ایجاد ارتباط به نسبت همدلانه و درمانی، به تدریج قادر به بیان مشکل جنسی اش می شود

۴.در صورت آگاهی درمانگر از مشکل جنسی مراجع ،هم چنان چنین مشکلی، غیر از موارد خاص ،بایستی از سوی خود مراجع مطرح گردد.در برخی از درمان ها، درمان گر متوجه بعضی از مشکلات جنسی مراجع می شود. اما در چنین مواردی نیز بهتر است این امر توسط مراجع مطرح گردد.در عین حال لازم است ارتباط درمانی و همدلانه ایجاد و حد اقل تسهیل در ارتباط درمانی فراهم شود تا مشکلا جنسی مورد نظر مطرح گردد. در نهایت نیز می توان راهنمایی هایی به صورت غیر مستقیم برای مشکل مطرح شده ارائه نمود.جهت کمک  به رفع مشکل کودک خود از مشاوره کودک کمک بگیرید

یکی دیگر از مطالبی که در ارتباط با جنسیت و رفتار جنسی و هم چنین مشاوره و درمان های مرتبط لازم است بدان توجه شده و آگاهی های مورد نیاز در ارتباط با آن را به دست آورد، محرومیت جنسی است.

محرومیت جنسی بدین صورت است که شخص بنا به دلایل گوناگون از یک ارتباط انسانی، عاطفی، صمیمانه و جنسی با فردی از جنس مخالف برخوردار نباشد.البته این وضعیت می تواند در دوران تجرد و یا تأهل هر دو روی دهد. در هر حال محرومیت جنسی را هر فردی و در هر دوره از زندگی، اعم  از تجرد و یا تأهل خواه نا خواه تجربه می نماید . از این رو آ شنایی و نحوه برخورد و تعامل با آن، موضوع این بخش را شامل می شود

عمده ترین نکاتی که در ارتباط با محرومیت جنسی می توان عنوان نمود، به شرح زیر است .

۱.درمان جنسی در واقع نوعی آموزش است .

۲.درمان و مشاوره جنسی اختصاص به افراد مشکل دار نداشته و افراد عادی و متعارف نیز به آن نیاز دارند .

۳.دسترسی به ارتباطی انسانی و عاطفی با فردی از جنس مخالف همیشه و به طور مداوم امکان پذیر نیست.

۴.در دوران تأهل نیز روابط همسران همیشه از ثبات و کارآمدی عاطفی، انسانی و مهرورزانه برخوردار نیست.

۵.محرومیت جنسی امری عادی و طبیعی است.

۶.برداشتی نادرست از نظریه روانکاوی فروید

۷.شخص رشد یافته و بالغ از نظر رفتاری و شخصیتی قادر به تحمل کمبود ها و محرومیت های گوناگون زندگی از جمله جنسی خواهد بود.

۸.عمده ترین نکات برای رعایت در وضعیت محرومیت جنسی

۹.نیاز به کمک کارشناسی برای حل و رفع محرومیت جنسی

برگرفته از کتاب درمان جنسی

توجه آگاهی (Mindfulness) بدون مراقبه

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد مهارت‌های توجه آگاهی را در بافتار ارزش‌ها و اقدام متعهدانه آموزش می‌دهد. دکتر راس هریس در این مورد خلاصه کوتاهی را ارائه می‌دهد.

درمانی را تصور کنید که طبقه‌بندی کردنش آن‌قدر سخت است که آن را با نام رفتاردرمانی شناختی انسان‌گرای وجودی توصیف کرده‌اند. درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش یا ACT (اَکت) درمانی نوآورانه و مبتنی بر توجه آگاهی است کهپایه‌های محکمی در سنت علم تجربی دارد و درعین‌حال تأکید زیادی بر ارزش‌ها، پذیرش، شفقت و زندگی در لحظه اکنون دارد.
این درمان توسط روانشناسی آمریکایی به نام استیون هِیز در دهه هشتاد میلادی تدوین شد و در آن مخلوطی التقاطی از استعاره، جمله‌های متناقض نما و مهارت‌های توجه آگاهی و طیف گسترده‌ای از تمرین‌های تجربه‌گرایانه و مداخلات رفتاری هدایت‌شده توسط ارزش‌ها به‌کاربرده می‌شود. اثربخشی ACT در طیف گسترده‌ای از وضعیت‌های بالینی نظیر افسردگی، اختلال وسواس فکری عملی، استرس محیط شغلی، استرس سرطان در مراحل پایانی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، کم‌اشتهایی روانی، مصرف هروئین اسکیزوفرنی، ترک سیگار و مدیریت خود در دیابت و اختلال شخصیت مرزی معلوم شده است.

ACT به‌صورت اَکت (به معنی اقدام) تلفظ می‌شود. این کار دلیل خوبی دارد. این درمان در اصل نوعی رفتاردرمانی است و درباره اقدام کردن است البته نه هر اقدامی. ACT ما را با آنچه در زندگی برایمان بسیار ارزشمند است مرتبط می‌کند: از صمیم قلب می‌خواهیم که باشیم و در زندگی چه‌کارهایی انجام دهیم. ما می‌توانیم از آن ارزش‌ها برای راهنمایی، انگیزه دهی و الهام بخشی در جهت تغییر رفتار استفاده کنیم. علاوه بر اقدام مبتنی بر ارزش، این رویکرد درباره اقدام هشیارانه نیز حرف‌هایی برای گفتن دارد: اقدامی که با آگاهی کامل انجام می‌دهیم و در آن حال نسبت به تجربه کاملاً گشوده‌ایم و عمیقاً در آنچه انجام می‌دهیم سرگرم می‌شویم.

ACT نامش را از یکی پیام‌های اصلی خود می‌گیرد: آنچه خارج از کنترل تو است را بپذیر و متعهد شو اقدامی انجام بدهی که به زندگی‌ات را غنا می‌بخشد. هدف ACT آن است که به کمک کند تا زندگی بامعنی، غنی و کاملی بسازیم و درعین‌حال درد و رنج گریزناپذیر آن را بپذیریم. ACT این‌گونه به چنان هدفی می‌رسد:

• به ما کمک می‌کند تا به‌روشنی بدانیم که چه چیزی برای ما واقعاً ارزشمند و معنی‌دار است- یعنی ارزش‌های خود را بشناسیم- و ما را انگیزه‌مند می‌کند تا اهدافی را تعیین کنیم و اقداماتی انجام بدهیم که زندگی‌مان را غنی‌تر می‌کند.

• به ما مهارت‌هایی روان‌شناختی به نام مهارت‌های توجه آگاهی یاد می‌دهد تا به‌طور مؤثری افکار دردناک خود را مدیریت کنیم؛ و به شیوه‌ای این کار را انجام دهیم که اثر و نفوذ بسیار کمتری بر ما داشته باشند.

توجه آگاهی چیست؟

توجه آگاهی مفهومی باستانی است و در بسیاری از سنت‌های مذهبی و معنوی نظیر بسیاری از هنرهای رزمی، یوگا، تایچی، بودیسم، تائوئیسم، یهودیت، اسلام و مسیحیت می‌توان جلوه‌هایی از آن را پیدا کرد. روانشناسی غربی در طول سی سال گذشته و به‌تدریج شروع به شناختن فایده‌های بسیار آموزش توجه آگاهی کرد و این تکنیک اکنون مداخله‌ای صاحب شواهد برای بسیاری از اختلال‌های بالینی است.

توجه آگاهی را می‌توان به شیوه‌های گوناگونی تعریف کرد اما فصل مشترک همه این تعریف‌ها عبارت است از: توجه کردن با انعطاف‌پذیری، گشودگی و کنجکاوی.

این تعریف ساده به ما سه نکته مهم می‌گوید. اول اینکه توجه آگاهی فرایند آگاهی است نه فکر کردن. توجه آگاهی شامل توجه کردن به تجربه‌ای است که لحظه‌به‌لحظه از سر می‌گذرانیم نه اینکه در دام افکار خود گرفتار بشویم. دوم اینکه در حالت توجه آگاهی گرایش‌های خاصی داریم: گشودگی و کنجکاوی. ما حتی اگر در آن لحظه تجربه‌مان دشوار، دردناک یا ناخوشایند باشد می‌توانیم به‌عوض اینکه از آن فرار کنیم یا با آن بجنگیم نسبت به آن گشوده و کنجکاو باشیم. سوم اینکه در توجه آگاهی توجه انعطاف‌پذیر است: یعنی ما می‌توانیم آگاهانه توجه خود را به‌سوی جنبه‌های متفاوت تجربه خود هدایت کنیم.

ما می‌توانیم از توجه آگاهی استفاده کنیم تا بیدار شویم! با خودمان ارتباط برقرار کنیم و قدردان لحظه‌لحظه زندگی خود باشیم. ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم تا خودمان را بهتر بشناسیم. ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم تا با افرادی که دوستشان داریم تماس عمیق‌تری برقرار کنیم و ما می‌توانیم از توجه آگاهی استفاده کنیم تا آگاهانه روی رفتار خود اثر بگذاریم و فراتر از عادت‌هایمان برویم. توجه آگاهی زیستن آگاهانه و شیوه‌ای خوب برای بهبود احیا پذیری روان‌شناختی و افزایش زندگی است. استفاده از این تکنیک احتمالاً توضیحی برای این سؤال فراهم می‌کند که چرا ACT برای افزایش اثربخشی درمانگر و کاهش فرسودگی شغلی او مؤثر است.

آیا برای آموختن توجه آگاهی به مراقبه نیازمندیم؟

بااینکه اکثر مدل‌های مبتنی بر توجه آگاهی تأکید زیادی مراقبه دارند، ACT آن را فقط یکی از صدها روش رشد دادن توجه آگاهی می‌داند؛ چون مراقبه کمی شبیه رفتن به باشگاه است: همه می‌دانیم که برایمان مفید است اما تعداد کمی می‌توانند در بلندمدت آن را منظم انجام بدهند.

ACT توجه آگاهی را به چهار مهارت روان‌شناختی تقسیم می‌کند:

۱. گسلش: فاصله گرفتن از افکار، باورها، خاطرات و دیگر شناخت‌ها و رها کردن آن‌ها.

۲. پذیرش: فضا دادن به احساسات ، هوس‌ها و حس‌های دردناک و اجازه دادن به آن‌ها برای رفت‌وآمد بدون اینکه با آن‌ها درگیر بشویم.

۳. تماس با لحظه اکنون: سرگرمی کامل با تجربه اینجا و اکنون. این اقدام با گرایش به گشودگی و کنجکاوی همراه است.

۴. آگاهی وسیع: دستیابی به حسی وسیع از خود- یعنی خود مشاهده‌گر. این حس جنبه‌ای تعالی‌یافته از آگاهی فرد از افکار و احساسات به‌عنوان تجاربی در حال گذر است بدون اینکه خود را با آن‌ها یکی بپندارد.

این مهارت‌های روان‌شناختی برای مشکلات متعارف روان‌شناختی نظیر افسردگی و اختلالات اضطرابی بسیار مفید است. به‌عنوان‌مثال مهارت‌های گسلش به افراد این توانایی را می‌دهد که به‌جای اینکه گرفتار افکار نگران‌کننده یا افسرده ساز خود بشوند آن‌ها را رها کنند. مهارت‌های پذیرش نیز افراد را به رها کردن درگیری با احساسات و حس‌های اضطراب توانا می‌سازد و به آن‌ها اجاره می‌دهد تا علی‌رغم ناراحتی در زمان حال باقی بمانند. این توانمندی موجب تضعیف تمایل به اجتناب از اضطراب می‌شود که بنیاد حملات وحشت‌زدگی(panic)، هراس‌ها و اختلالات اضطرابی بر آن استوار است.
کتاب‌های ACT شامل صدها تکنیک برای رشد دادن توجه آگاهی است. این تکنیک‌ها اغلب سریع مؤثر واقع می‌شوند و نیازی به مراقبه رسمی برای اثربخشی آن‌ها نیست. ما به خاطر محدودیت فضا فقط یکی از چهار فرایند مذکور را توضیح می‌دهیم.

آمیختگی و گسلش

ما در حالت آمیختگی شناختی گرفتار افکار خود هستیم. افکارمان را حقیقت عینی می‌پنداریم، یعنی انگار قواعدی هستند که باید از آن‌ها اطاعت شود؛ یا وقایعی مهم که توجه کامل ما را می‌طلبند؛ یا موجوداتی خطرناک‌اند که بایستی آن‌ها را از بین ببریم. به‌عبارت‌دیگر وقتی با افکار خود آمیخته می‌شویم آن‌ها نفوذ زیادی روی رفتار ما پیدا می‌کنند.

گسلش شناختی به ما این توانایی را می‌دهد که به‌طور روان‌شناختی یقه خودمان را از دست این افکار خلاص کنیم . آن‌ها را بدون اینکه گرفتارشان بشویم مشاهده کنیم. ما بعدازاین کار متوجه می‌شویم که افکار ما چیزی به‌جز تجربیات درونی گذرا یا موجی در حال تغییر از کلمات، صداها و تصاویر نیستند. همین‌که از افکار خود گسلیدیم آن‌ها دیگر تأثیر و نفوذ بسیار کمتری روی ما خواهند داشت.

تکنیک‌های بی‌شمار

در متون ACT می‌توان بیش از صد تکنیک متفاوت گسلش را پیدا کرد. به‌عنوان‌مثال برای مقابله با افکار ناخوشایند ما می‌توانیم به‌سادگی از آن‌ها فاصله بگیریم و مشاهده‌شان کنیم؛ یا اینکه با صدای بلند آن‌ها را بارها و بارها تکرار کنیم تا تبدیل به صدایی بی‌معنی بشوند؛ یا اینکه آن را با صدای یک شخصیت کارتونی تصور کنیم؛ یا اینکه آن را با آهنگ تولدت مبارک بخوانیم؛ یا اینکه با خود بگوییم ذهنم از تو متشکرم که چنین فکر جالبی را ایجاد کردی. در این زمینه برای خلاقیت حدومرزی وجود ندارد.

هیچ‌کدام از این تکنیک‌های گسلش برخلاف تکنیک‌های معمول CBT، شامل ارزیابی یا نامعتبر سازی افکار نامطلوب نیست. درACT ما به‌طورکلی علاقه‌ای به دریافتن این نکته نداریم که افکار موردنظر درست هستند یا غلط بلکه به این علاقه‌مندیم که آیا رها کردن افکار مفیدتر است یا درگیر شدن با آن‌ها. مدل ACT به‌کلی بر اساس مفهوم کارآمدی سامان‌یافته. کارآمدی با این سؤال تعیین می‌شود: آیا آنچه انجام می‌دهی به تو کمک می‌کند تا زندگی‌ات را غنی، کامل و پرمعنا بسازی؟ اگر جواب بله باشد پس از نگاه ACT کارآمد است و تداوم انجام آن معنی‌دار است. اگر جواب نه باشد پس از نگاه ACT ناکارآمد است و به انجام کار دیگری نیازمندیم.

در ACT به‌جای اینکه افکار نامفید را مورد چالش قرار داده یا بی‌اعتبارشان کنیم بایستی بپرسیم: آیا اگر همچنان اسیر این فکر بمانی و به آن اجازه بدهی تا به تو دیکته کند که چه باید انجام بدهی، زندگی‌ات را به کدام جهت می‌برد؟ غنی‌تر و کامل‌ترش می‌کند یا اینکه باعث می‌شود درجا بزنی و ناراحت باقی بمانی؟ پس‌ازاین سؤال بایستی بپرسیم: خوب الآن دوست داری یاد بگیری که چگونه می‌توانی بدون دست‌به‌یقه شدن با افکارت آن‌ها را رها کنی که بیایند و بروند؟

فراتر از توجه آگاهی رفتن

توجه آگاهی در ACT برای ساختن یک زندگی غنی، کامل و معنی‌دار کافی نیست. ACT همچنان که قبل از این گفته شد مهارت‌های توجه آگاهی را در بافتار ارزش‌ها و اقدام متعهدانه یاد می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر مراجعین یاد می‌گیرند تا ارزش‌های خود را مشخص و روشن کرده و با آن‌ها ارتباط عمیقی برقرار کنند و سپس از این ارزش‌ها برای تعیین اهداف و تغییرات موردنیاز زندگی خود استفاده کنند. توجه آگاهی به مراجعین تنها برای پیروز شدن بر موانع روان‌شناختی در مقابل تغییر کردن کمک نمی‌کند بلکه به ایشان یاری می‌رساند تا کاملاً سرگرم پیمودن راه یک زندگی ارزشمند بشوند. اگر می‌خواستم ACT را روی یک پیراهن خلاصه کنم می‌نوشتم: اهریمنان ذهن خود را در آغوش بگیرید و از قلب خود پیروی کنید.

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب شناسی زیر بلامانع است:

راس هریس. (۱۳۹۳). توجه آگاهی  بدون مراقبه . علی فیضی (مترجم).

با نوجوانم چطور رفتار کنم؟

مشکلات نوجوان و والدین:

نوجوانان عالی اند و بی ثبات! پر از شور! آشفته،خود تخریب گر، خلق بی ثابت،عاشق و پرخاشگر، جدا و نزدیک.

 نوجوانان با چه چیزهایی برخورد دارند؟ تغییرات فیزیکی، بلوغ، میل جنسی، شکل گیری هویت و تلاش برای پیدا کردن علائق موضوعاتی هستند که یک نوجوان با آنها روبه رو است. مدرسه فشار می آورد و دوستی ها زیاد می شود

والدین با چه چیزهایی درگیر اند؟ چطور به نوجوانشان هم ریشه دهند هم بال پرواز، چطور بلوغ سالم و استقلال مناسبی را برایشان فراهم کنند و در عین حال مرزهای مناسبی داشته باشند. این دلسوزی باعث می شود پند و اندرزها افزایش یابد و سرکشی نوجوان هم بیشتر شود. والدین اغلب غصه می خورند که چرا نوجوانی ما اینطور نبود و بچه های الان انقدر سرکش هستند

 درک نوجوان:
تمرکز روی احساسات بهترین راه برای درک نوجوانتان این است که روی احساساتش تمرکز کنید. احساسات پایه و اساس تمام رفتارها هستند. بنابراین روی احساسات نوجوان تمرکز کنید و درباره آنها صحبت کنید. در تمام این پیچیدگی های یک کلید مهم وجود دارد که می تواند ارتباط شما با نوجوانتان را بهبود ببخشد. روی علاقه مندی های(یا کنجکاوی ها) نوجوانتان تمرکز کنید. احساس علاقه  ریشۀ همه فعالیت های اکتشافی و یادگیری و خلاقیت است.علاقه مندی های نوجوان خود را بشناسید و با آنها همراه شوید. سوارکاری دوست دارد؟فرصتی برای اسب سواری او ایجاد کنید. ایا به کارهای فنی علاقه مند است؟به او اعتماد کنید و اجازه دهید انجام دهد. ورزش خاصی دوست دارد؟برایش باشگاه خوبی پیدا کنید. فکر می کنید بی فایده است؟ امتحان کنید.

 ۷ روش برای برخورد با نوجوانان مشکل ساز

۱.آرامش خود را حفظ کنید: یکی از رایج ترین ویژگی های نوجوانان دشوار این است که دوست دارند به طرق مختلف شما را عصبی کنند مثل نافرمانی کردن، گوش ندادن، قانون شکنی، تحریک کردن و مسخره کردن. اگر در این مواقع از کوره در بروید نوجوان شما فکر می کند قدرت را از شما گرفته و موفق شده نقطه ضعف های شما را دستکاری کند. اولین قانون این است که خونسردی خود را حفظ کنید. هرچه کمتر واکنش نشان دهید بهتر می توانید وضعیت را مدیریت کنید. لحظه ای که عصبی هستید هرچه بگویید یا هرکاری انجام دهید ممکن است وضع بدتر شود. نفس بکشید و تا ده بشمارید. اگر آرام شدید به موقعیت برگردید و حل مسئله کنید اگر آرام نشده بودید در صورت امکان تا زمان آرام شدنتان صبر کنید و چیزی نگویید.

۲.مرزهای روشن تعریف کنید: اکثر نوجوانان به دنبال استقلال هستند. بعضی از آنها شما را به چالش می کشند تا قدرت خودشان را وسعت دهند. در چنین مواقعی بسیار مهم است که مرزهای روشنی برای حفظ ارتباط درست داشته باشید. مرزها باید واضح باشند. موثرترین مرزها مرزهایی هستند که منصفانه، منطقی و قابل اجرا باشند. اگر به خاطر دیر آمدن نوجوان با اون درگیر شوید در حالیکه مرزهای روشنی ندارید همه چیز را سخت تر می کنید. اولین مرز این است که محترمانه رفتار کنید. توهین و تحقیر بدترین کاری است که می توانید برای خراب شدن رابطه انجام دهید. علاوه بر احترام و بسته به شرایط، فهرستی از قوانین بنویسید. جملات کوتاه اما واضح. این قوانین قابلیت تغییر را با گذشت زمان دارند.

۳.استفاده از ارتباط موثر و جراتمندی: اگر نوجوان شما مرزها را رعایت نمی کند و با شما چالش می کند با استفاده از مهارت های جراتمندی و ارتباط موثر از او بخواهید که نسبت به تعهداتش وفادار باشد.

۴.در موقعیت های مناسب شوخ طبع باشید و همدلی تان را نشان دهید: وقتی یک نوجوان شما را عصبی می کند به جای پرخاشگری یا اضطراب چند لحظه فاصله بگیرید و نفس عمیق بکشید و این جمله را کامل کنید: این نباید آسان باشد…. مثلا: پسر من خیلی کج خلق است. این آسان نیست که پسرم به دنبال استقلال است اما مجبور است با ما زندگی کند این کار برای افزایش همدلی با اوست.

۵. در صورت مناسب بودن شرایط، به نوجوانتان فرصت حل مسئله بدهید: بسیاری از نوجوانان بدرفتاری می کنند چرا که احساس می کنند توسط بزرگترها جدی گرفته نمی شوند. وقتی غمگین هستند با آنها صحبت کنید. مثلا بگویید:” اگر بخواهی صحبت کنی من برای شنیدن آماده ام. موافقی؟” در دسترس نوجوانتان باشید و در نظر داشته باشید که برای حرف زدن اصرار نکنید. اگر شروع به صحبت کرد فقط مثل یک دوست گوش دهید. قضاوت نکنید، وسط حرف او نپرید و عصبانی نشوید. اجازه دهید نوجوانتان به راحتی صحبت کند. قبل از اینکه راه حل بدهید از او اجازه بگیرید: “می خواهی نظر من را در این مورد بدانی؟ اگر نه، مشکلی نیست من همچنان گوش می کنم”. صبر کنید نوجوان آماده شنیدن نظرات شما باشد زمان صحبت از مسائل و مشکلات نوجوان را در بحث شرکت دهید: “به نظر خودت با وجود این وضع چه کار می تونی بکنی؟” اگر فکر میکنید ایده او سازنده است اجازه دهید آن را امتحان کند. اصرار به روش خودتان نداشته باشید. معقولانه گفتگو کنید.

۶.در موقعیت های جدی، پیامدهای وسیع تری اعمال کنید و او را به همکاری با قوانین منزل وادار کنید: وقتی نوجوان اصرار دارد قوانین را نقض کند پیامدها را گسترش دهید. توانایی انتخاب پیامدها از مهمترین مهارت هایی است که والدین باید بلد باشند.اگر پیامدها به طور موثری انتخاب شوند وضعیت نوجوان از مقاومت و لجبازی به همکاری تبدیل می شود. هر رفتاری پیامد خاصی دارد و نوجوان باید بداند با رعایت نکردن مقررات چه چیزی را از دست می دهد. اینها پیامد عادی رفتار هستند و نه تنبیه های خشن.

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:
نی، پرستون. (۱۳۹۶).با نوجوانم چطور رفتار کنم؟. عاطفه محمدصادق (مترجم).