نوشته‌ها

فرزندپروری آگاهانه

فرزندپروری آگاهانه

کودکتان را در اسباب بازی‌های عجیب و غریب غرق نکنید. تحقیقات نشان می‌دهد، بچه ⁩‌هایی که⁧ اسباب‌بازی ⁩‌های کمتری دارند،بیشتر و خلاقانه تر با آنها بازی می‌کنند.

وسيدن فرزند پرخاشگري او را كاهش ميدهد و انرژي إضافي او را تخليه مي كند❤️
💭فرزندانتان را بي بهانه ببوسيد💭

يكي از بازي هاي مناسب براي كودكان زير دوسال بازي هاي چكشي است
اين بازي ها باعث تقويت عضلات و هماهنگي عصب و عضله در آنها مي شود.

💗اگر فرزند بزرگتر می‌گوید “نوزاد جدید را دوست ندارم” به او نگویید این احساس بد است بلکه به او اجازه ابراز احساس خود را بدهید.

جهت کسب اطلاعات بیشتر به کانال تربیتی ما بپیوندید.

http://telegram.me/PsyFarhan

پژوهشگران موفق به شناسایی ژنی شده اند که می تواند برخی کودکان را مستعد ابتلا به افسردگی کند

پژوهشگران موفق به شناسایی ژنی شده اند که می تواند برخی کودکان را مستعد ابتلا به افسردگی کند .
دیلی میل در این خصوص می نویسد: پژوهشگران دانشگاه تگزاس در مطالعه روی کودکان حامل این ژن متوجه شدند که این کودکان برای ابتلا به افسردگی مستعدتر بودند و واکنش های شدیدی نسبت به موقعیت های استرس آور نشان می دادند.
به نظر می رسد که این ژن مرتبط با واریان هایی باشد که با ابتلا به اختلال دو قطبی ارتباط دارند. اختلال دوقطبی نوعی اختلال خلقی و یک بیماری روانی است. افراد مبتلا به این اختلال دچار تغییرات شدید خلقی می‌شوند. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوائل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا می‌کند.
بیماری معمولاً با دوره‌ای از افسردگی آغاز می شود و پس از یک یا چند دوره از افسردگی، دوره شیدایی بارز می‌شود.
پژوهشگران در این مطالعه سلول های تک هسته ای خون محیطی را در ۱۸ کودک و نوجوان تجزیه و تحلیل کردند و این افراد را در سه گروه: بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی، فرزندان تحت تاثیر قرار نگرفته از والدین مبتلا به اختلال دو قطبی و فرزندان والدینی که هیچ سابقه اختلال های روانی نداشتند، تقسیم کردند.
نتیجه این تجزیه و تحلیل ها نشان داد که در قیاس با کودکان گروه کنترل، بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی و فرزندان تحت تاثیر قرار نگرفته از والدین مبتلا به اختلال دو قطبی، تغییرات ژنتیکی داشتند که می تواند بر واکنش نسبت به استرس تاثیر بگذارد.
دکتر گابریل فرایز از مرکز علوم بهداشت دانشگاه تگزاس که ریاست این مطالعه را بر عهده داشت، گفت: می دانیم که کودکان والدین مبتلا به اختلال دو قطبی با افزایش خطر ابتلا به این بیماری روبرو هستند اما مکانیزم های بیولوژیکی عمدتا مشخص نیستند.
وی افزود: پدر و مادران مبتلا به اختلال دو قطبی به دلیل بیماری خود، زندگی را با سختی سپری می کنند که این موضوع استرس های محیطی بیشتری برای آنها به بار می آورد. از این رو کودکان انها نیز به دلیل نشانگرهای ژنتیکی که دارند، برای ابتلا به استرس مستعدترند.
به گفته پژوهشگران، یافته جدید آنها زمینه های تازه ای را برای مطالعات ایجاد کرده است که می تواند شامل تلاش برای کاهش استرس های محیطی و بررسی این موضوع باشد که آیا عوامل دارویی می توانند این تغییرات ژنتیکی را در کودکان مستعد قبل از پیشرفت این اختلال معکوس کنند یا خیر.
پژوهشگران خاطرنشان کردند از آنجا که شناخت مشکلات مرتبط با سلامت روانی در میان کودکان از موضوعات مهمی تلقی می شوند، این مطالعه گام مهمی در این مسیر به شمار می رود.

هشت رفتار که احساسات کودکتان را نابود می کند

در زیر به ۸ رفتاری از شما اشاره می‌کنیم که موجب می‌شود فرزندتان دچار مشکل سلامت ذهنی، روابط خانوادگی ضعیف، روابط ضعیف با همسالان، اعتمادبه‌نفس پایین و مشکلات احساسی مزمن شود.

۱. به فرزندتان می‌گویید هیچ احساساتی از خود بروز ندهد.
اگر فرزندتان عصبانیت، ناراحتی یا ترس از خود نشان دهد، مسخره‌اش می‌کنید و به او می‌گویید که نباید هیچیک از احساسات خود را نشان دهد. یک راه دیگر هم این است که احساساتی شدیداً بیشتر از آنها نشان دهید، طوریکه بچه مجبور شود احساسات خود را فراموش کرده و برای آرام کردن شما وضعیت روحی خود را تغییر دهد.
۲. قوانینی متناقض می‌گذارید.
هیچوقت درمورد انتظاری که از رفتار فرزندتان دارید به طور واضح صحبت نمی‌کنید. طوری برخورد می‌کنید که فرزندتان باید حدس بزند که چه توقعی از او دارید. قوانینی که برای او می‌گذارید را هم مدام تغییر می‌دهید. درمورد عواقب کارهایش و تنبیهات هم کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی عمل می‌کنید.
۳. از فرزندتان می‌خواهید مشکلتان را حل کند.
همه نگرانی‌ها، دغدغه‌ها و مشکلات ارتباطی‌تان را به طور روزانه با فرزندتان مطرح می‌کنید. از او کمک می‌خواهید و جلو او خودتان را ناتوان از حل مشکلاتتان درمورد پول، کار و روابط نشان می‌دهید.
طوری جلو فرزندتان رفتار می‌کنید که حتی از پس مراقبت از خودتان و مشکلاتتان هم برنمی‌آیید.
۴. همسرتان را تحقیر می‌کنید.
هیچوقت در مقابل فرزندتان به همسرتان محبتی نشان نمی‌دهید و درعوض مدام از او انتقاد می‌کنید. رفتارتان با همسرتان در مقابل بچه‌ها یا سرد و بی‌تفاوت است و یا با دعوا و جنگ و جدال همراه است. به طور مداوم همدیگر را به طلاق تهدید می‌کنید طوریکه فرزندتان با اضطرابی مزمن زندگی می‌کند.
اگر از هم طلاق گرفته باشید هم رابطه‌ای سرد، تلخ و عصبانی دارید و همیشه همسر سابقتان را مقصر مشکلات زندگی‌تان معرفی می‌کنید. خیلی وقت‌ها هم فرزندتان را مسبب و دلیل جدایی‌ از همسرتان قلمداد می‌کنید.
۵. او را برای مستقل شدن تنبیه می‌کنید.
فرزندتان چه دو ساله باشد، چه دوازده ساله یا هجده ساله، وقتی افکار، احساسات یا خواسته‌هایی از خود را مطرح می‌کند که متفاوت با شماست، دچار عصبانیت و ناراحتی می‌شوید.
اگر نشانه‌هایی از علاقه به کشف چیزهای نو، ملاقات با افراد جدید یا ابراز هر فکر یا احساسی که متفاوت با شماست نشان دهد، با این جمله به او پاسخ می‌دهید، «چطور میتونی اینکارو با من بکنی؟»
۶. ارزش خودتان را بر عملکرد فرزندتان وابسته می‌کنید.
اعتمادبه‌نفس خودتان را به ظاهر، رفتار، وضعیت درسی و تعداد دوستان فرزندتان وابسته می‌کنید. به آنها یادآور می‌شوید که عملکرد آنها به شما برمی‌گردد و شکست آنها باعث می‌شود احساس کنید پدر/مادر بدی بوده‌اید. فشار شدیدی به آنها وارد می‌کنید تا در همه کار بهترین باشند.
۷. وارد روابط فرزندتان می‌شوید.
تمام رفتارهای فرزندتان در روابط خود را هدف قرار می‌دهید. اگر در مدرسه دچار مشکل می‌شود، بلافاصله برای حرف زدن با معلم او به آنجا می‌روید. با بزرگ‌تر شدن فرزندتان شدیداً درگیر دوستی‌های او و روابط عاشقانه‌اش می‌شوید.
اگر بیشتر از یک فرزند داشته باشید، با مقایسه کردن مداوم آنها با همدیگر، حتی وارد روابط خواهر و برادری آنها می‌شوید.
۸. از فرزندتان انتظار دارید آرزوهای برآورده‌نشده شما را به انجام برسانند.
فرزندتان را مجبور به انجام کارهایی می‌کنید که آرزو داشتید وقتی کودک یا نوجوان بودید انجام می‌دادید. اگر همیشه آرزو داشتید یک رقصنده حرفه‌ای شوید، از دو سالگی فرزندتان را در کلاس رقص ثبت‌نام می‌کنید. اگر یک روز بخواهد آن را کنار بگذارد، به طرز عصبی به گریه می‌افتید و حداقل یک هفته با او قهر می‌کنید.
اگر همیشه می‌خواستید یک بسکتبالیست حرفه‌ای شوید، پسرتان را مجبور می‌کنید در همه زمان‌ها یک توپ بسکتبال همراه خود داشته باشد و از هر موقعیتی برای تمرین استفاده کند. به او می‌گویید که اگر نتواند وارد یک تیم خوب بسکتبال شود، به کلی از او ناامید خواهید شد.
اگر احساس می‌کنید مطالبی که در این مقاله ذکر شد، به وضعیت خانواده شما نزدیک است، حتماً باید به دنبال روان‌درمانی برای به دست آوردن بینش احساسی، بالا بردن مهارت‌هایتان بعنوان والدین یا حل مسائل مربوط به کودکی و نوجوانی خودتان باشید.

تغییرات شخصیت در دختران نوجوان

در تحلیل زنان بزرگسالی که مبتلا به مسائل روان رنجوری یا اختلالات شخصیتی هستند مکرراً با دو وضعیت زیر روبه رو می شویم:

۱- هرچند در همه موارد، تعارض های تعیین کننده در اوایل دوره کودکی روی داده اند اما این تغییرات شخصیتی در نوجوانی صورت می گیرند.در آن زمان، این تعارض ها مورد توجه قرار نمی گیرند و به عنوان نشانه های بیمارگونه ای که رشد آینده فرد را به خطر می اندازند یا نیاز به درمان دارند تلقی نمی شوند بلکه به عنوان مشکلات زودگذری که در این دوره از زندگی، طبیعی هستند یا حتی به عنوان نشانه های مطلوب و نوید بخشی محسوب می شوند.

۲- شروع این تغییرات تقریباً با شروع قاعدگی همزمان است.این رابطه برای بیمار مشهود نیست زیرا یا از آن بی خبر است یا حتی اگر متوجه تبعات روانی قاعدگی نشده یا آن ها را فراموش کرده است.تغییرات شخصیتی، برخلاف نشانه های روان رنجوری، به صورت تدریجی صورت می گیرند و این روند به اختفا و ابهام این رابطه نیز کمک می کند.معمولاً فقط زمانی بیمار از این رابطه به صورت خودجوش آگاه می شود که از تأثیر عاطفی ای که قاعدگی بر او گذاشته آگاه شود.به صورت آزمایشی، چهار تغییر زیر را از هم متمایز می کنیم:

(۱) دختر جذب فعالیت های تصعید می شود و از حوزه امیال جنسی دوری می کند.

(۲) دختر جذب حوزه امیال جنسی می شود( شیفته ی پسر ها می شود)؛ و علاقه و توانایی کار کردن را از دست می دهد.

(۳) دختر از لحاظ عاطفی ، ” بی تفاوت” می شود و نگرش ” بی خیالی” را پیدا می کند. او نمی تواند بر روی هیچ کاری انرژی بگذارد.

(۴) دختر گرایش های هم جنس گرایانه پیدا می کند.

این طبقه بندی کامل نیست وقطعاً کل دامنه ی احتمالات موجود (مثل فحشا و جنایت) را پوشش نمی دهد بلکه فقط به تغییراتی اشاره می کند که به صورت مستقیم  یا غیر مستقیم در بین بیمارانی که برای درمان مراجعه کرده اند مشاهده شده است.گذشته از این، این تقسیم بندی اختیاری است همچنان که تقسیم بندی تیپ های رفتاری لزوماً این چنین هستند.این نکته را هم باید در نظر داشت که همیشه می توان تیپ های شسته رفته ای ارائه داد اما در واقعیت، همه نوع تغییرات و ترکیبات مکرراً یافت می شود. جهت کمک به رفع مشکل کودک خود می توانید از مشاوره کودک  کمک بگیرید.

اولین گروه از دخترانی تشکیل شده که در مورد مسائل مربوطبه تفاوت آناتومیک و کارکردی در دو جنس و معمای تولید مثل به صورت طبیعی کنجکاو بوده اند و جذب پسران شده و با آنها بازی کرده اند.این گروه در حدود سن بلوغ ناگهان دچار مسائل ذهنی در عرصه های دینی، اخلاقی،هنری یا علمی می شوند و در عین حال، علاقه خود را به حوزه مسائل جنسی از دست می دهند.معمولاً دختری که دستخوش این تغییر می شود در این زمان برای درمان مراجعه نمی کند زیرا خانواده از جدیت و فقدان گرایش های عشوه گرانه در وی خوشحال می شود.در این دوره، مشکلات هنوز مشهود نیستند.آن ها در دوره های بعدی زندگی مخصوصاً پس از ازدواج روی می دهند.به راحتی می توان به دو دلیل از ماهیت بیمارگونه ی این تغییر چشم پوشی کرد: (۱) در این سال ها علاقه شدید به نوعی فعالیت ذهنی انتظار می رود.(۲) دختر هم خودش تا حد زیادی آگاه نیست که واقعاً از تمایلات جنسی متنفر است.او فقط احساس می کند که به پسران علاقه ندارد و کمابیش به رقص، قرار ملاقات و عشوه گری بی علاقه می شود و به تدریج از این ها عقب می کشد.

گروه دوم در تقابل با گروه اول است .در این گروه، دختران بسیار مستعد و خوش آتیه، علاقه به همه چیز را از دست می دهند جز علاقه به پسران.آن ها نمی توانند تمرکز کنند و به هیچ فعالیت ذهنی به مدت طولانی بند نمی شوند.آن ها کاملاً غرق حوزه مسائل جنسی می شوند. این تحول نیز ” طبیعی ” تلقی می شود و استدلالی که در دفاع از آن ارائه می شود این است که ” طبیعی ” است که دختر در این سن و سال به پسران، رقص و عشوه گری متمایل شود.قطعاً چنین است اما در مورد گرایش های زیر چطور؟دختر به شکل وسواس گونه ای عاشق پسر های متعدد می شود و بعد از اینکه مطمئن شد که آن ها را به تسخیر خود در آورده یا آن ها را رها می کند یا آن ها را تحریک می کند تا او را رها کنند.با اینکه شواهدی در رد این تصور وجود دارد اما دختر تصور می کند زشت است و معمولاً از روابط واقعی جنسی پا پس می کشد و می گوید مبنای نگرش وی مطالبات اجتماعی است اما دلیل واقعی که درنهایتاً آشکار می شود چیزی نیست جز سرد مزاجی. همین که کسی از او تعریف نکند افسرده یا نگران می شود.از طرف دیگر، همانطور که مکانیسم طبیعی نشان می دهد نگرش وی به کار، نتیجه ی ” طبیعی” به حاشیه رفتن دیگر علایق وی به علت توجه بیش از حد به پسران نیست بلکه دختر در واقع بسیار بلند پرواز است و شدیداً از احساس ناتوانی در انجام هر کاری رنج می برد. جهت پیشگیری از مشکلات خانوادگی از مشاوره ازدواجکمک بگیرید.

گروه سوم، هم در عرصه کار و هم در عرصه عشق دچار بازداری می شود.این وضعیت هم لزوماً مشهود نیست. در نگاه نخست ممکن است تصور کنیم که وی بسیار سازگار است.او مشکلی در تماس های اجتماعی ندارد، دوستانی ( هم پسر و هم دختر) دارد، درک بالایی دارد، به صراحت درمورد مسائل جنسی صحبت می کند، تظاهر می کند که هیچ بازداری ندارد و گاهی هم بدون اینکه از لحاظ عاطفی خود را درگیر کند وارد رابطه های جنسی می شود .او بی تفاوت و انزوا طلب است و خودش و دیگران را زیر نظر می گیرد.و به تماشاگر زندگی تبدیل می شود. ممکن است در مورد انزوا طلبی اش، خودش را بفریبد اما حداقل گاهی عمیقاً درک می کند که هیچ پیوند عمیق عاطفی با کسی یا چیزی ندارد.هیچ چیز برای او زیاد مهم نیست.ناهماهنگی مشخصی بین سرزندگی، استعداد ها و فقدان ” سهل گیری” در وی وجود دارد.معمولاً احساس می کند زندگی اش پوچ و ملال انگیز است.

گروه چهارم، گروهی است که به راحت ترین شکل می توان آن را شناسایی کرد.در این گروه، دختر یکسره به پسران پشت می کند و به خاطرخواهی و دوستی های شدید با دختران دیگر روی می آورد که ممکن است که ماهیت جنسی این روابط، آگاهانه یا ناآگاهانه باشد.اگر چنین دختری از ماهیت جنسی این گرایش ها آگاه شود ممکن است دچار احساس شدید گناه شود گویی یک جنایتکار است.وی که بلند پرواز و گاهی بسیار توانمند است غالباً در ارزیابی خودش مشکل دارد یا گاهی در هنگام کار دچار ” فروپاشی روانی” می شود. .

هرچند این چهار گروه تفاوت زیادی با هم دارند اما حتی یک بررسی سطحی و البته صحیح نشان می دهد که گرایش هایی در آنها مشترک است ازجمله ناامنی در خصوص اعتماد به نفس زنانه شان، نگرش متعارض نسبت به مردان و ناتوانی در ” عشق ورزیدن” – به هر معنایی که باشد. اگر آنها یکسره از نقش زنانه بگریزند بر ضد آن می شورند یا در مورد آن به شکل تحریف شده ای اغراق می کنند.در همه ی این موارد، بیمار در خصوص امیال جنسی، خیلی بیش از آنچه اقرار می کند احساس گناه می کند.شیلر می گوید: ” آنانی که غل و زنجیر ها را به سخره می گیرند همگی آزاد نیستند”

برگرفته از کتاب روانشناسی زن

مجوز سازمان نظام روانشناسی برای کارگاه های مرکز مشاوره فرحان

مجوز سازمان نظام روانشناسی ایران برای چهار کارگاه بازی درمانی،شناخت درمانی کودک و نوجوان،pmtکودک و نوجوان با تدریس دکتر زهره عباسی

و کارگاه مداخلات روانشناختی در طلاق دکتر منصوره السادات صادقی.

با خشم نوجوانم چطور برخورد کنم؟

با خشم نوجوانم چطور برخورد کنم؟
اوگو اوچ
مترجم: عاطفه محمدصادق
همۀ والدین دوست دارند فرزندانشان شاد باشند. از وقتی فرزندتان نوزاد است تا وقتی بزرگ می شود دوست دارید خوشبخت باشد. بنابراین وقتی جوان تحریک پذیر و بدخلق شده و با کوچکترین انتقادی برافروخته می شود والدین باید چه کار کنند ؟

اولا ریشۀ مشکلات نوجوان شما مشکل در کنار آمدن با انتظارات است. اگر می بینید نوجوان تان فورا عصبی می شود احتمالا با یک سری انتظارات براورده نشده یا نیازهای عاطفی رو به رو است. همچنین اگر نوجوان شما عادت دارد ناامیدی خود را روی شما تخلیه کنید احتمالا شما را به عنوان کیسه بوکسی برای تخلیه هیجانات می بیند. یعنی احساس می کند شما منبع امنی برای تخلیه ناامیدی او هستید بدون اینکه نگران عواقب کارش باشد. بهرحال این رفتار سالمی نیست.

بیشتر والدین در این مواقع دچار یک ترس غیرمنطقی می شوند که نکند رابطه با فرزندشان را از دست بدهند. این ترس قابل درک است اما منطقی نیست. نوجوانان معمولا قصد قطع ارتباط با والدین را ندارند اما والدین به خاطر تصمیم هایی که از روی ترس می گیرند، ناخودآگاه اوضاع را بدتر می کنند.

معمولا چیزی شبیه این رخ می دهد: والدین دستوری به نوجوان خود می دهند، بعد متوجه می شوند که فرزندشان دارد عصبانی می شود و بعد برای اجتناب از بحث با نوجوانشان از دستوری که دادند صرف نظر می کنند. بعدها وقتی فرزندشان در مدرسه بدرفتاری های شدید نشان می دهد که والدین مسبب آن هستند، والدین دنبال مشکل می گردند.

در حالت ایده آل، اگر شما با یک نوجوان عصبانی روبه رو هستید، بهتر است چنین رفتاری داشته باشید: والدین پیامی را مستقیم و رک صادر می کنند، متوجه می شوند فرزندشان در حال عصبانی شدن است، والدین هیچ تلاشی برای آرام کردن نوجوان نمی کنند و منتظر رفتار بعدی نوجوان می مانند. در بیشتر موارد نوجوان دستور را دنبال می کند. در برخی موارد نوجوان از فرمان والدین پیروی نمی کند؛ در این مواقع والدین باید به آرامی به نوجوان نزدیک شوند و دلیل ناراحتی او را بپرسند. در بیشتر موارد نوجوانان موضوع را با والدین در میان می گذارند و بعد از اینکه احساس کنند شنیده می شوند با دستور اولیه موافقت می کنند.
شاید بپرسید اگر نزدیک شدیم و باز هم ” نه” شنیدیم چه؟ به رفتارتان ادامه دهید. در واقع کم پیش می آید که شما به آرامی و نرمی به فرزندتان نزدیک شوید و او همچنان مقاومت کند. وقتی والدین با نوجوان خود درگیر می شوند یعنی رفتارهای نوجوان روی سبک زندگی والدین تاثیر بدی دارد و والدین هم برای ناامیدی یا انتظارات نوجوان نتواسته اند وقت بگذارند.

فرزندان شما بزرگ می شوند و لازم است نحوه تعاملتان را با آنها تغییر دهید. بچه هایی که تا دیروز مشتاقانه به شما گوش می دادند اکنون شما را به خاطر تصمیم هایتان بازخواست می کنند. بنابراین با آنها مثل کودکان برخورد نکنید و در عین حال اقتدار خود را حفظ کنید.

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:
اوچ، اوگو. (۱۳۹۶).  با خشم نوجوانم چطور برخورد کنم؟. عاطفه محمدصادق (مترجم)